ايضا
همه به حيرتم از گشت چرخ مينارنگ * كه بر فراخدلان از چه عرصه دارد تنگ
به ننگ كرد بدل نامم و نيافت كه من * ز ننگ دارم نام و ز نام دارم ننگ
ز كينه سنگ به جامم زند و زين غافل * كه من به عهد همى جام خود زنم بر سنگ
يكى غزال نمايد نخست دهر به چشم * چو عزم صيدش كردى شود به طبع پلنگ
به بوى و رنگ جهان كى نهم ازاينپس دل * كه مانده باز مر او را دگر نه بوى و نه رنگ
همه بدانم نقش و نگار گيتى را * چنان كه داند مانى صحيفهء ارتنگ
فريب او نخورم عشوههاى او نخرم * كه نيك دانم من طعم انگبين ز شرنگ
بر آن سرم كه سر خويش گيرم و گذرم * ز هرچه هست چه نيك و چه بد چه صلح و چه جنگ
به چند روزى كز عمر مانده است به جاى * رهم ز فتنه و نيرنگ دهر پرنيرنگ
مديح كس نسرايم مگر مديح كسى * كه كوه سنگين با حلم او ندارد سنگ
و له
بر عزم سفر يار بسته محمل * از سنگ ببايد كنون يكى دل
يك لمحه بمانيد اى ركائب * يكلحظه بپاييد اى قوافل