تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1882

مساهمون:

ص١٨٨٢

و له ايضا

به مشكين مشكوى خود دوش دلتنگ * خزيدم همچو لعلى در دل سنگ به پيش اندر فروزان ناردانى * پر از ياقوتهاى ناردان‌رنگ ز افرنجى سپاه آماده در هند * ز سقلابى شكست افتاده بر زنگ تو گويى بر خماهن از پى قوت * خماهن خوار لعلى كرده آهنگ غرابانى سراسر لعل منقار * كلاغانى تناتن بسدين چنگ به هم آميخته سنجاب و قاقم * به هم آويخته طاوس و تورنگ تو گفتى لاله‌زارى پر ز لاله است * كه هردم در شكفتن كرده نيرنگ هوا كافوربار از دود عنبر * زمين سنجاب‌پوش از راه فرهنگ همى الماس و گوهر بار در بار * همى سنجاب و قاقم تنگ در تنگ گهى بر قبلهء زردشتيم چشم * گهى در قبلهء جمشيديم چنگ نه در چشمم ز ساقى جلوهء حور * نه در گوشم ز مطرب نغمهء چنگ همىگفتم ره نوروز خارا * به ناى آهسته چون نايى خوش‌آهنگ همىخوردم مى گلگون و كردم * به بستر تكيه چون شاهى بر اورنگ به خرسندى همى دل داشتم خوش * كه دل خرسند دارد مرد فرهنگ به عبرت كردمى انديشه در دهر * كه عبرت عقل را سازد گران‌سنگ فكندم خرقه در شاديچه رفتم * نه نيك و نه بد و نه صلح و نه جنگ روانم گه روان از باغ مينو * حواسم گه كشان بر بام خرچنگ سحر كامد به سر عقل و حواسم * جهان را ديدم از صورت چو ارتنگ همه بام و هوا الماس سوده * همه بوم و سرا خاكسترىرنگ زمرد با عقيق و در و الماس * به يك جا مجتمع بر شاخ نارنگ قلل از برف سيمين چون سر زال * كمان رستمين بر كتف آونگ غرابان سيه بر برف پويان * چنو در كشور چين مردم زنگ و يا هندوى بسيارند گويى * شناور گشته اندر لجهء گنگ چو اين ديدم بزين كردم عقابى * شباب‌آساى و شبگون و شبه‌رنگ