و له ايضا
به مشكين مشكوى خود دوش دلتنگ * خزيدم همچو لعلى در دل سنگ
به پيش اندر فروزان ناردانى * پر از ياقوتهاى ناردانرنگ
ز افرنجى سپاه آماده در هند * ز سقلابى شكست افتاده بر زنگ
تو گويى بر خماهن از پى قوت * خماهن خوار لعلى كرده آهنگ
غرابانى سراسر لعل منقار * كلاغانى تناتن بسدين چنگ
به هم آميخته سنجاب و قاقم * به هم آويخته طاوس و تورنگ
تو گفتى لالهزارى پر ز لاله است * كه هردم در شكفتن كرده نيرنگ
هوا كافوربار از دود عنبر * زمين سنجابپوش از راه فرهنگ
همى الماس و گوهر بار در بار * همى سنجاب و قاقم تنگ در تنگ
گهى بر قبلهء زردشتيم چشم * گهى در قبلهء جمشيديم چنگ
نه در چشمم ز ساقى جلوهء حور * نه در گوشم ز مطرب نغمهء چنگ
همىگفتم ره نوروز خارا * به ناى آهسته چون نايى خوشآهنگ
همىخوردم مى گلگون و كردم * به بستر تكيه چون شاهى بر اورنگ
به خرسندى همى دل داشتم خوش * كه دل خرسند دارد مرد فرهنگ
به عبرت كردمى انديشه در دهر * كه عبرت عقل را سازد گرانسنگ
فكندم خرقه در شاديچه رفتم * نه نيك و نه بد و نه صلح و نه جنگ
روانم گه روان از باغ مينو * حواسم گه كشان بر بام خرچنگ
سحر كامد به سر عقل و حواسم * جهان را ديدم از صورت چو ارتنگ
همه بام و هوا الماس سوده * همه بوم و سرا خاكسترىرنگ
زمرد با عقيق و در و الماس * به يك جا مجتمع بر شاخ نارنگ
قلل از برف سيمين چون سر زال * كمان رستمين بر كتف آونگ
غرابان سيه بر برف پويان * چنو در كشور چين مردم زنگ
و يا هندوى بسيارند گويى * شناور گشته اندر لجهء گنگ
چو اين ديدم بزين كردم عقابى * شبابآساى و شبگون و شبهرنگ