و له
چو رفت خور ز دو پيكر به خرگه خرچنگ * زمانه مطبخ او شد سپهر دود آهنگ
مگر ز بره و گاوش نفور طبع كه هست * به لحم ماهى و بزغالهاش كنون آهنگ
چو كام شير شود باد همچو ناف غزال * چو چند گام كند در كنام شير درنگ
گياههاى نگارين چو بال باز و تذرو * شود به كوه و به صحرا چو پشت ببر و پلنگ
چو بيضهيى كه بر مرجل به زير بحر صدف * چو ماهىاى كه به تابه درون نيل نهنگ
چنان كه چشمهء زهد از جبل به فصل بهار * روانه گردد چون آب سيم از دل سنگ
چنان گدازد و جارى شود ز كان ياقوت * كه از ميش نكند فرق مرد بافرهنگ
زند دو بال دو مسمار آهنين بر باز * نهد دو شاخ دو خلخال آتشين بر رنگ
درخت سبز ز تأثير نار آذرگون * گل سپيد ز نيروى مهر غاليهرنگ
شود چو گويى از آتش كه افكنى از بام * اگر ز بيشه دمى بر هوا پرد تورنگ
كنون چه بايد به خيشخانه شدن * گلاب خواستن و آب برف و باده و بنگ
كف از عقيق و زبرجد نداشتن خالى * به چشم چهرهء يارو به گوش نغمهء چنگ
برآمدن گهى از خيشخانه كاندر باغ * همى درست به خرمن همى زر است به تنگ
به جاى لاله و نسرين و شنبليد به باغ * نموده چهره ز هر شاخ نار و سيب و ترنگ
چنو دهانى دندان ز صدمتش پرخون * كفيده نار چو خونينسرى ز دار آونگ
به شكل چون ذقن دلبران سيمذقن * لطيف سيب چو ناف بتان شاهد شنگ
ترنج چون رخ پيران عشقباز مريض * به رنگ زرد و ز پيرى بسى بر آن آژنگ
به نزد دشنهء شه برگ سوسنى سندان * چو پيش حملهء شه كم ز ارزنى ارژنگ
فراخ گردد روزى و قوت بر دد و دام * به روز رزم بر اسبش چو تنگ سازد تنگ
به يكدو لمحه ز يك حمله زمردين تيغش * كند ز خون اعادى مصاف لعلىرنگ
ز كه نيام پذيرد اگر زند بر كوه * ز سنگ چشمه بزايد اگر خورد بر سنگ
به رنگ سبزه نمايد نخست و ديگر بار * چو بنگريش شود لعلگون زهى نيرنگ
تبارك اللّه رخشى كه گر فروتازيش * جهان كم آيد در گام او ز يك فرسنگ
چنا ببندد بدخواه را كه دام تذرو * چنان بگيرد بدخوى را كه باز كلنگ