تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1881

مساهمون:

ص١٨٨١

و له

چو رفت خور ز دو پيكر به خرگه خرچنگ * زمانه مطبخ او شد سپهر دود آهنگ مگر ز بره و گاوش نفور طبع كه هست * به لحم ماهى و بزغاله‌اش كنون آهنگ چو كام شير شود باد همچو ناف غزال * چو چند گام كند در كنام شير درنگ گياههاى نگارين چو بال باز و تذرو * شود به كوه و به صحرا چو پشت ببر و پلنگ چو بيضه‌يى كه بر مرجل به زير بحر صدف * چو ماهىاى كه به تابه درون نيل نهنگ چنان كه چشمهء زهد از جبل به فصل بهار * روانه گردد چون آب سيم از دل سنگ چنان گدازد و جارى شود ز كان ياقوت * كه از ميش نكند فرق مرد بافرهنگ زند دو بال دو مسمار آهنين بر باز * نهد دو شاخ دو خلخال آتشين بر رنگ درخت سبز ز تأثير نار آذرگون * گل سپيد ز نيروى مهر غاليه‌رنگ شود چو گويى از آتش كه افكنى از بام * اگر ز بيشه دمى بر هوا پرد تورنگ كنون چه بايد به خيش‌خانه شدن * گلاب خواستن و آب برف و باده و بنگ كف از عقيق و زبرجد نداشتن خالى * به چشم چهرهء يارو به گوش نغمهء چنگ برآمدن گهى از خيش‌خانه كاندر باغ * همى درست به خرمن همى زر است به تنگ به جاى لاله و نسرين و شنبليد به باغ * نموده چهره ز هر شاخ نار و سيب و ترنگ چنو دهانى دندان ز صدمتش پرخون * كفيده نار چو خونين‌سرى ز دار آونگ به شكل چون ذقن دلبران سيم‌ذقن * لطيف سيب چو ناف بتان شاهد شنگ ترنج چون رخ پيران عشق‌باز مريض * به رنگ زرد و ز پيرى بسى بر آن آژنگ به نزد دشنهء شه برگ سوسنى سندان * چو پيش حملهء شه كم ز ارزنى ارژنگ فراخ گردد روزى و قوت بر دد و دام * به روز رزم بر اسبش چو تنگ سازد تنگ به يك‌دو لمحه ز يك حمله زمردين تيغش * كند ز خون اعادى مصاف لعلىرنگ ز كه نيام پذيرد اگر زند بر كوه * ز سنگ چشمه بزايد اگر خورد بر سنگ به رنگ سبزه نمايد نخست و ديگر بار * چو بنگريش شود لعل‌گون زهى نيرنگ تبارك اللّه رخشى كه گر فروتازيش * جهان كم آيد در گام او ز يك فرسنگ چنا ببندد بدخواه را كه دام تذرو * چنان بگيرد بدخوى را كه باز كلنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1881 | رضا قليخان هدايت