تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1880

مساهمون:

ص١٨٨٠
از خيالات همگنان كهن * دفترى بود در كنارهء طاق ز انورى و اديب و مختارى * نظمها درج اندر آن اوراق برگشود و سرود اين مطلع * دوش سرمست آمدم به وثاق همچنين از اديب و عثمان خواند * آن دو مطلع كه شهره در آفاق هم بدين وزن و قافيت از من * بيتكى خواست آن تهى ز نفاق هم در آن درج اين حكايت درج * كه چها كردم از وفا و وفاق تا همان شعر پارسى خواند * مطرب ترك بر نواى عراق نه در آن هيچ‌گونه اى تعقيد * نه در آن هيچ شيوهء اغلاق گفته هر چيز ديده بىافراط * گفته هرچ آن شنيده بىاغراق عزم كردم من و نمودم نظم * نظمكى اين‌چنين به سبك و سياق تا چو خوانم من او نخواند نظم * ز اوحد الدّين على بن اسحاق ور كند شبهه رفع شبهه كند * واهب خلق و صاحب اخلاق ملك ملك فضل سلطانى * مستحق ثنا به استحقاق آنكه در مجلس فضائل او * فضلا جمله خاضع الاعناق اوى و اعدا چو صرصر و پشه * وى و دشمن چو آذر و حراق لطف او جنتى على التحقيق * قهر او دوزخى على الاطلاق جود ازو زاد و شد درو عاصى * در پدر بس‌كه گشته كودك عاق دوست را زو بود به كام رحيق * خصم را زو به جام در غساق در عروج بروج همت و جود * دل او رفرفست و دست براق راى او كحل ديده زرقات * پاى او تاج گنبد زراق هست بغداد تكيه‌گاهش را * چرخ چون كرخ و دهر باب الطاق تا خبر از روائح و ارواح * تا اثر از حدايق و احداق ختم بر او محامد آثار * وقف بر او مكارم اخلاق كامران بالغدو و الآصال * شادمان بالعشى و الاشراق
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1880 | رضا قليخان هدايت