از خيالات همگنان كهن * دفترى بود در كنارهء طاق
ز انورى و اديب و مختارى * نظمها درج اندر آن اوراق
برگشود و سرود اين مطلع * دوش سرمست آمدم به وثاق
همچنين از اديب و عثمان خواند * آن دو مطلع كه شهره در آفاق
هم بدين وزن و قافيت از من * بيتكى خواست آن تهى ز نفاق
هم در آن درج اين حكايت درج * كه چها كردم از وفا و وفاق
تا همان شعر پارسى خواند * مطرب ترك بر نواى عراق
نه در آن هيچگونه اى تعقيد * نه در آن هيچ شيوهء اغلاق
گفته هر چيز ديده بىافراط * گفته هرچ آن شنيده بىاغراق
عزم كردم من و نمودم نظم * نظمكى اينچنين به سبك و سياق
تا چو خوانم من او نخواند نظم * ز اوحد الدّين على بن اسحاق
ور كند شبهه رفع شبهه كند * واهب خلق و صاحب اخلاق
ملك ملك فضل سلطانى * مستحق ثنا به استحقاق
آنكه در مجلس فضائل او * فضلا جمله خاضع الاعناق
اوى و اعدا چو صرصر و پشه * وى و دشمن چو آذر و حراق
لطف او جنتى على التحقيق * قهر او دوزخى على الاطلاق
جود ازو زاد و شد درو عاصى * در پدر بسكه گشته كودك عاق
دوست را زو بود به كام رحيق * خصم را زو به جام در غساق
در عروج بروج همت و جود * دل او رفرفست و دست براق
راى او كحل ديده زرقات * پاى او تاج گنبد زراق
هست بغداد تكيهگاهش را * چرخ چون كرخ و دهر باب الطاق
تا خبر از روائح و ارواح * تا اثر از حدايق و احداق
ختم بر او محامد آثار * وقف بر او مكارم اخلاق
كامران بالغدو و الآصال * شادمان بالعشى و الاشراق
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1880
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٨٠