قبلهء حاجات كرد ساخته او را * همچو در بارگاه صدر موفق
آنكه ز خلقش چو ياد آرم گويى * باد بريزد عبير و مشك مسحق
آنكه به گرد حصار حشمت او هست * لجهء اعظم چو آب در تك خندق
اطلس گردون گر اندراس نمىداشت * بد نبدش بهر عطف دامن يلمق
بود دوامى اگر نسيج ابد را * بر تن قدرش قضا بريدى قرطق
گر به زمين كوه حكم او نه وتد بود * ماندى دايم زمين به لرزه چو زيبق
دفتر دين را اگرنه عونش وصال * بود ز باد عنا و كفر مورق
و له
مست و بىخود درآمدم به وثاق * ساقى لالهروى سيمينساق
نه چو او در قبيلهء خلخ * نه چو او در ولايت قفچاق
تن ازو در تنورهء حداد * دل ازو در شكنجهء وراق
همچو جعدش بريده صد پيمان * همچو زلفش شكسته صد ميثاق
غمزهاش بر تن حزين زوبين * مژهاش بر دل غمين مزراق
در كفش از بلور ابريقى * برقآسا در آن مىاى براق
از بتى ساده و بطى باده * صبر صعب است خاصه از عشاق
مست گشتم چو چشم او كه بدم * هم به وى هم به جام مى مشتاق
جام بر سر كشيد و جامه ز بر * مهر از ابر جست و مه ز محاق
سخنى چند گفت و سرخوش خفت * با وفا جفت و در نكويى طاق
مستحق بود دل به بوسهء او * سر مويى نماندش استحقاق
لب او درد عشق را دارو * مى او زهر هجر را ترياق
مژگانش به سينهام چو سهام * طرههايش به گردنم چو وهاق
در سهر بود ديده تا به سحر * شمس شارق ز شرق كرد اشراق
چون برآمد ز خواب خوش بنشست * روى ناشسته در كنار وثاق
هشت در پيش روى بهر صبوح * راوقى همچو روى خود رواق