تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1879

مساهمون:

ص١٨٧٩
قبلهء حاجات كرد ساخته او را * همچو در بارگاه صدر موفق آنكه ز خلقش چو ياد آرم گويى * باد بريزد عبير و مشك مسحق آنكه به گرد حصار حشمت او هست * لجهء اعظم چو آب در تك خندق اطلس گردون گر اندراس نمىداشت * بد نبدش بهر عطف دامن يلمق بود دوامى اگر نسيج ابد را * بر تن قدرش قضا بريدى قرطق گر به زمين كوه حكم او نه وتد بود * ماندى دايم زمين به لرزه چو زيبق دفتر دين را اگرنه عونش وصال * بود ز باد عنا و كفر مورق

و له

مست و بىخود درآمدم به وثاق * ساقى لاله‌روى سيمين‌ساق نه چو او در قبيلهء خلخ * نه چو او در ولايت قفچاق تن ازو در تنورهء حداد * دل ازو در شكنجهء وراق همچو جعدش بريده صد پيمان * همچو زلفش شكسته صد ميثاق غمزه‌اش بر تن حزين زوبين * مژه‌اش بر دل غمين مزراق در كفش از بلور ابريقى * برق‌آسا در آن مىاى براق از بتى ساده و بطى باده * صبر صعب است خاصه از عشاق مست گشتم چو چشم او كه بدم * هم به وى هم به جام مى مشتاق جام بر سر كشيد و جامه ز بر * مهر از ابر جست و مه ز محاق سخنى چند گفت و سرخوش خفت * با وفا جفت و در نكويى طاق مستحق بود دل به بوسهء او * سر مويى نماندش استحقاق لب او درد عشق را دارو * مى او زهر هجر را ترياق مژگانش به سينه‌ام چو سهام * طره‌هايش به گردنم چو وهاق در سهر بود ديده تا به سحر * شمس شارق ز شرق كرد اشراق چون برآمد ز خواب خوش بنشست * روى ناشسته در كنار وثاق هشت در پيش روى بهر صبوح * راوقى همچو روى خود رواق
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1879 | رضا قليخان هدايت