تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1877

مساهمون:

ص١٨٧٧
دو اختر آمد مريخ فعل و كيوان شكل * نه اين دو خود يكى از دودمان خنجر و تيغ دو گوهر آمده آتش‌مزاج و آب‌صفت * نه اين دو خود تنى از خاندان خنجر و تيغ ز مردى دو كه بس افعى ستم شده كور * ز برق قبضه چون بر غمان خنجر و تيغ وز آن مصاف كه فى الفور جان دهد ز خناق * هماى گر نگرد استخوان خنجر و تيغ به ترجمه سخن مرگ سوى خصم شوند * سنان و تير همى ترجمان خنجر و تيغ فلك بناى نمايد زمين بيلك و گرز * زمين بپاى كند آسمان خنجر و تيغ قضا كند ز قدر رشتهء طمع كوتاه * دراز گردد ازبس زبان خنجر و تيغ بر اهل قريه هستى معاش گردد تنگ * ز بس رسند ز ره كاروان خنجر و تيغ زمين توانگر ز الماس گردد آن فوجش * بياورند ز بس ارمغان خنجر و تيغ شود تصاعد ارواح خسته را از خاك * نهاده تا بفلك نردبان خنجر و تيغ چنان تقاطر ابر اجل كه بارد خون * بجاى قطره بخار و دخان خنجر و تيغ ز امتلا به دد و دام ابتلاى فواق * ز بس‌كه سفره نهد ميزبان خنجر و تيغ سر سرانش كئوس و دم يلانش مدام * مدام آرى خون به بخوان خنجر و تيغ چو برگ‌ريزان ريزد بهار فوج سوار * وزان شود چو نسيم خزان خنجر و تيغ به آب ديده به رخ چرخ زعفران كارد * چو بنگرد رخ چون ارغوان خنجر و تيغ سپنديار فلك مهره‌اى كه در شش‌در * ز چار موجه يم هفتخوان خنجر و تيغ اديم پيكر دشمن شود بگونه ز كال * زند چو برق سهيل يمان خنجر و تيغ اثر ز نيروى بازوى شاهشان باشد * و گرنه باد فلان در فلان خنجر و تيغ زهى شهى كه ببندد اگر فلك در صلح * جهانگشا تويى اندر جهان خنجر و تيغ چه بهره‌ايست ز ترصيع تيغ و خنجر را * ز خون خصم سزد بهرمان خنجر و تيغ

در مدح صاحب واهب

ديدى اگر دو لعل تو شيرين دهن عقيق * برنامدى ز شرم ز كان يمن عقيق عقد پرن به چرخ عيانست و اى شگفت * چون مر توراست مطلع عقد پرن عقيق در عدن به بحر نهانست و اى عجب * چون به توراست معدن در عدن عقيق