درآمد غلامى و او را پيامى * به احضار و رجعت مرا سوى مرجع
بزين دركشيدم سمند سبكتك * سپردم كه وو دادى و نقاع و بلقع
همم خشك از تف كهسار منطق * همم تر ز هجران دلدار مدمع
چنين تا رسيدم به درگاه صاحب * كه چرخى رفيع است از چرخ ارفع
وثاقى ز قصرش جهان مششدر * رواقى ز كاخش سپهر مسبع
جهان و فلك دفتر مدح او را * چو شعر مسدس چو نظمى مسبع
شب و روز در بقعهء حشمت او * چو اسبى كه ابلق چو مرغى كه ابقع
جهان جاه او را يكى تنگ مرصد * فلك خنگ او را يكى سبز مرتع
ز ابطال هر شهر در رزم ابطل * ز اشجاع هر عهد در جنگ اشجع
زيادت به امثال و اقرانش چندان * كه اندر مثل اربعين را به اربع
سه مولود و چار آخشيجان به حكمش * چو نقشى مثلث چو سطرى مربع
شمار دوعالم چنان پيشش آسان * كه اسبوع را كس شمارد به اصبع
بطين است و انزع و زان هست فخرش * كه شير خدا هم بطين بود و انزع
الاتاد و مصراع يك بيت باشد * چنان چونكه يكنيمه را نام مصرع
جهان حامد اوى و من مادح او * گهى در مجنس گهى در مرصع
در مدح شهريار گردوندربار شاهنشاه عهد سلطان ناصر الدّين شاه
تو را كه ابروى و مژگان بسان خنجر و تيغ * چه حاجتست به بار گران خنجر تيغ
به خنجر مژه و تيغ ابرو ار خواهى * برافكنى به جهان داستان خنجر و تيغ
كنى بر ابروى و مژگان به وقت تندى دست * بلى به دست كنند امتحان خنجر و تيغ
دل پرآتشم از فكر ابروى و مژهات * چه كورهايست كه دايم مكان خنجر و تيغ
زره بپوشد خدت از آن ز خط كه مباد * همىرسد بتن او زيان خنجر و تيغ
ستوده ناصر دين شه كه با وصول كفش * بود ز كوره و پتك امتنان خنجر و تيغ
دو نايبند اجل ار كه جان همىگيرند * ز خصم شاه كه رحمت به جان خنجر و تيغ
دو قاهرند عدو را كه دهرشان مقهور * ز قهر يكدمه قهرمان خنجر و تيغ