تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1876

مساهمون:

ص١٨٧٦
درآمد غلامى و او را پيامى * به احضار و رجعت مرا سوى مرجع بزين دركشيدم سمند سبك‌تك * سپردم كه وو دادى و نقاع و بلقع همم خشك از تف كهسار منطق * همم تر ز هجران دلدار مدمع چنين تا رسيدم به درگاه صاحب * كه چرخى رفيع است از چرخ ارفع وثاقى ز قصرش جهان مششدر * رواقى ز كاخش سپهر مسبع جهان و فلك دفتر مدح او را * چو شعر مسدس چو نظمى مسبع شب و روز در بقعهء حشمت او * چو اسبى كه ابلق چو مرغى كه ابقع جهان جاه او را يكى تنگ مرصد * فلك خنگ او را يكى سبز مرتع ز ابطال هر شهر در رزم ابطل * ز اشجاع هر عهد در جنگ اشجع زيادت به امثال و اقرانش چندان * كه اندر مثل اربعين را به اربع سه مولود و چار آخشيجان به حكمش * چو نقشى مثلث چو سطرى مربع شمار دوعالم چنان پيشش آسان * كه اسبوع را كس شمارد به اصبع بطين است و انزع و زان هست فخرش * كه شير خدا هم بطين بود و انزع الاتاد و مصراع يك بيت باشد * چنان چونكه يك‌نيمه را نام مصرع جهان حامد اوى و من مادح او * گهى در مجنس گهى در مرصع

در مدح شهريار گردون‌دربار شاهنشاه عهد سلطان ناصر الدّين شاه

تو را كه ابروى و مژگان بسان خنجر و تيغ * چه حاجتست به بار گران خنجر تيغ به خنجر مژه و تيغ ابرو ار خواهى * برافكنى به جهان داستان خنجر و تيغ كنى بر ابروى و مژگان به وقت تندى دست * بلى به دست كنند امتحان خنجر و تيغ دل پرآتشم از فكر ابروى و مژه‌ات * چه كوره‌ايست كه دايم مكان خنجر و تيغ زره بپوشد خدت از آن ز خط كه مباد * همىرسد بتن او زيان خنجر و تيغ ستوده ناصر دين شه كه با وصول كفش * بود ز كوره و پتك امتنان خنجر و تيغ دو نايبند اجل ار كه جان همىگيرند * ز خصم شاه كه رحمت به جان خنجر و تيغ دو قاهرند عدو را كه دهرشان مقهور * ز قهر يكدمه قهرمان خنجر و تيغ