و له فى الحكمة
پيش چشمم ز كينهء مه و هور * شد جهان تنگتر ز ديدهء مور
به غريو آمدم از اين دد و ديو * به ستوه آمدم از اين شروشور
يخ ما آب و مهر ما در تاب * يخ ما عمر و مرگ تابش هور
مثل ما چنان كه گفته حكيم * مثل يخفروش نيشابور
آه ازين رهروان بىرهبر * آه ازين گبركان بىدستور
داده قوت به عرق خود ز شراب * داده زينت به جسم خود ز سمور
حاتمان ليك حاتم بىجود * رستمان ليك رستم بىزور
اى سميعان ولى به گوشى كر * اى بصيران ولى به چشمى كور
بىخبر از سليح و خانه به شر * بىنشان از شناه و دجله به شور
خيل خونى بدست سنگ و تو مار * جيش جنگى به زير خنگ و تو مور
سنگ سارت كنند بر سر راه * پايمالت كنند در پى بور
آسمان صخرهبار بر شيشهات * تو همى بادهريز در بلور
چند چون گبركان پرستى هير * چند چون صابيان پرستش هور
به جهد خود ز مرگ هايله مرد * مىرهد خود ز شير گرسنه گور
محنت است اينكه نام كردى عيش * سوگ شد اينكه مىشمارى سور
باش تا از دلت بجوشد مرگ * همچو توفان نوح كز تنور
تا بدانى كه چون رسد هنگام * نتوان چارهايش با زر و زور
منزل آخرين دنيا قبر * منزل اولين عقبى گور
اول و آخر دوعالم را * گوردان و متاز كورا كور
در تهنيت صحت شاهنشاه مغفور از بيمارى
گذشت آنكه بزين فخر داشتى بالين * رسيد آنكه زند تخت طعنه بر بستر
همىبرخشد مهر و همىبتابد ماه * همىببالد بحر و همىبنازد بر
توان ايزدى اندر به جسم سايه اوست * قويست جان شه ار ناتوان بود پيكر