تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1867

مساهمون:

ص١٨٦٧

و له فى الحكمة

پيش چشمم ز كينهء مه و هور * شد جهان تنگ‌تر ز ديدهء مور به غريو آمدم از اين دد و ديو * به ستوه آمدم از اين شروشور يخ ما آب و مهر ما در تاب * يخ ما عمر و مرگ تابش هور مثل ما چنان كه گفته حكيم * مثل يخ‌فروش نيشابور آه ازين رهروان بىرهبر * آه ازين گبركان بىدستور داده قوت به عرق خود ز شراب * داده زينت به جسم خود ز سمور حاتمان ليك حاتم بىجود * رستمان ليك رستم بىزور اى سميعان ولى به گوشى كر * اى بصيران ولى به چشمى كور بىخبر از سليح و خانه به شر * بىنشان از شناه و دجله به شور خيل خونى بدست سنگ و تو مار * جيش جنگى به زير خنگ و تو مور سنگ سارت كنند بر سر راه * پايمالت كنند در پى بور آسمان صخره‌بار بر شيشه‌ات * تو همى باده‌ريز در بلور چند چون گبركان پرستى هير * چند چون صابيان پرستش هور به جهد خود ز مرگ هايله مرد * مىرهد خود ز شير گرسنه گور محنت است اينكه نام كردى عيش * سوگ شد اينكه مىشمارى سور باش تا از دلت بجوشد مرگ * همچو توفان نوح كز تنور تا بدانى كه چون رسد هنگام * نتوان چاره‌ايش با زر و زور منزل آخرين دنيا قبر * منزل اولين عقبى گور اول و آخر دوعالم را * گوردان و متاز كورا كور

در تهنيت صحت شاهنشاه مغفور از بيمارى

گذشت آنكه بزين فخر داشتى بالين * رسيد آنكه زند تخت طعنه بر بستر همىبرخشد مهر و همىبتابد ماه * همىببالد بحر و همىبنازد بر توان ايزدى اندر به جسم سايه اوست * قويست جان شه ار ناتوان بود پيكر