در خواب همىكردم دى سجده بتى را * امروز تو را ديدم و ظاهر شد تعبير
زلفت به نهالى در چون ياد كنم شب * روزم ز چه از مشك همى بوى دهد ببر
ماهير به دار گشتيم ماهور پرستيم * ها عارض چون هورنگر چهرهء چون هير
گيرم كه به كف خامه بگيرم من و نامه * ياد تو پريشان كندم حالت تحرير
گو صوفى بگذار مرا با خود ازينپس * كاين تازهجوان بس بودم در دوجهان پير
عاقل به لب به حربه ار باشد سالم * افتاد چو در غرقاب از مرگ چه تحذير
و له
الا اى سبك پو نسيم مسافر * كه جود تو وافى و سود تو وافر
ز فرط صفا وز كمال تجرد * ز هر چشم غايب به هر جاى حاضر
نهات پاى و هر كوى پويان چو قاصد * نهات پر و هر سوى پرّان چو طاير
گهى همقرين با مسيحا به باطن * گهى همنشين با سليمان به ظاهر
گه اندر دم آن به هر مرده سارى * گه اندر بر اين بهر زنده ساير
و له
اگرچه تير به ديوان انجم است دبير * قلم بيفكند از دست پيش كلك وزير
كه گفته تير مربى اهل كلك آمد * كه كلك صدر معظم بود مربى تير
برش عطارد چون كودكى دبستانيست * كه تازه كلك نهندش به بر پى تحرير
به جمع و خرج دوعالم چو خامه برگيرد * نه صبر خواهد و فكرت نه مهلت و تأخير
همه تو گويى بر لوح خاطرش ثبت است * به لوح هرچه نگاريده كاتب تقدير
به يكتن اردم عيسى حيات نو بخشيد * حياتبخش جهانيست خامهاش به صرير
كبوتريست خوشآواز و طرفه مىدارم * كه از چه روى گذارش هميشه در چه قير
بشير قير نكو نبود و نكو باشد * فشاند او ز زبان قير چون به صفحه شير
چو در فضاى كلامش هواى صيد افتد * همه معانى قدوسيش بود نخجير