تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1864

مساهمون:

ص١٨٦٤
باز دل مشكينه ساج و باز تن سيمينه‌عاج * عاج سيمينت نهفته ساج مشكينت به بر آن دل و تن آبنوس است و حرير اندر خيال * اشك و چهرم سندروس است و زرير اندر نظر در حريرت آبنوس و بر زريرم سندروس * اين به صورت آشكار و آن به معنى مستتر تو همى عنبرفشانى بر حرير از مشك خشك * من همى گوهر نشانم بر زرير از اشك تر تو شدى عطار و من زرگر شدم از اين دو شغل * تو در آن امرى شهير و من در اين كارم سمر تو همى عناب را مىپرورى در شهد ناب * من همى سيماب را مىگسترم بر روى زر من همى يك‌رشته گوهر آشكار آرم ز جزع * تو همى يك دسته سنبل برنهى بر معصفر گر شوند آگاه از لعب تو عطّاران شهر * دكه بربندند و نپسندند عطارى دگر ور رسد از صنعت من آگهى نزديك شاه * بدهدم بر زرگران منشور ميرى در هنر

و له ايضا

هميشه باده گواراست خاصه فصل بهار * بويژه با صنمى ساده‌روى و باده‌گسار مىاى به طبع درخش و به طعم ماء الورد * به رنگ لعل بدخش و به بوى مشك تتار مهى به طلعت ماه و به قد سرو سهى * به خال غاليه رنگ و به زلف غاليه بار مىاى كه چون ز سر شيشه پنبه دور كنند * به رنگ و بوى كند حجره را يكى گلزار مهى كه چون ز پى جلوه پرده برفكند * ز زلف و رخ شب و روزى كه دواست سازد چار