باز دل مشكينه ساج و باز تن سيمينهعاج * عاج سيمينت نهفته ساج مشكينت به بر
آن دل و تن آبنوس است و حرير اندر خيال * اشك و چهرم سندروس است و زرير اندر نظر
در حريرت آبنوس و بر زريرم سندروس * اين به صورت آشكار و آن به معنى مستتر
تو همى عنبرفشانى بر حرير از مشك خشك * من همى گوهر نشانم بر زرير از اشك تر
تو شدى عطار و من زرگر شدم از اين دو شغل * تو در آن امرى شهير و من در اين كارم سمر
تو همى عناب را مىپرورى در شهد ناب * من همى سيماب را مىگسترم بر روى زر
من همى يكرشته گوهر آشكار آرم ز جزع * تو همى يك دسته سنبل برنهى بر معصفر
گر شوند آگاه از لعب تو عطّاران شهر * دكه بربندند و نپسندند عطارى دگر
ور رسد از صنعت من آگهى نزديك شاه * بدهدم بر زرگران منشور ميرى در هنر
و له ايضا
هميشه باده گواراست خاصه فصل بهار * بويژه با صنمى سادهروى و بادهگسار
مىاى به طبع درخش و به طعم ماء الورد * به رنگ لعل بدخش و به بوى مشك تتار
مهى به طلعت ماه و به قد سرو سهى * به خال غاليه رنگ و به زلف غاليه بار
مىاى كه چون ز سر شيشه پنبه دور كنند * به رنگ و بوى كند حجره را يكى گلزار
مهى كه چون ز پى جلوه پرده برفكند * ز زلف و رخ شب و روزى كه دواست سازد چار