تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1863

مساهمون:

ص١٨٦٣
فتاده خلق به بازار و شهر سرمستند * به چشم مستش گويى گشاده‌اند نظر

در تتبع امير معزى سمرقندى

اى به دل چون قبلهء اسلاميان يعنى حجر * وى به رخ چون قبلهء زردشتيان يعنى شرر قبلهء اسلاميان پنهان ترا در سيم صاف * قبله زرشتيان پيدا ترا در مشك تر روى آتش‌رنگ ديدت گوييا بر نخل قد * اندر آن وادى كه آتش ديد موسى بر شجر سنگ خارا مشك سارا آن نهان اين آشكار * اين كجا اندر حرير و وان كجا اندر قمر با كه دارى عزم رزم اى گل‌رخ دشمن‌شكار * با كه‌ات آهنگ جنگ اى دلبر مردم شكر كان كمان قيرگون را بركشيدى تا به گوش * وين كمند عنبرين را درفكندى تا كمر مار دارى پيش ماه و قير دارى گرد شير * لؤلؤ اندر لاله برگ و شهد ناب اندر گهر خوشهء دريت بينم در عقيقين درج درج * شوشهء سيميت بينم در حريرين جامه در خوشه در تو پيدا از عقيق آبدار * شوشهء سيم تو پنهان در حرير شوشتر كورها از شوشهء سيم تو دارم در بدن * لعلها از خوشهء در تو بارم از بصر ساج مشكين آن دو زلف و عاج سيمين اين دو خد * ساج مشكين تو دايم عاج سيمين را سپر