تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1862

مساهمون:

ص١٨٦٢
پيلان به هوا درنگر روان * كافورفشان هر نفس به زير صراف فلك بين كه تندتند * چون سيم‌فشان شد به خيرخير زاغان سيه بر سپيد برف * بنشسته به صد نعره و نفير گويى كه سياهان ملك زنگ * در كشور چينند جاىگير اطفال نبات از چه در فطام * وانگاه جهان جمله پر ز شير ها فصل دى است و گه مى است * شو بىخبر از باده‌اى خبير خوش عهد بهاران و شاخ گل * بلبل به سر شاخ در صفير لاله چو يكى جام بسدين * كاندر تك آن خرده‌اى ز قير غنچه چو يكى عطردان لعل * انباشته از عنبر و عبير

من تغزلاته

اگر نديدى بر ماه چنبر عنبر * ببين بر آن رخ چو ماه عنبرين چنبر چو شب رسيدى گشتى قمر عيان بر چرخ * كنون ز چيست شب تيره بر فراز قمر نگر دو زلفش و دو عارضش كه پندارى * در تيغ برهنه بنهاده بر كنار سير بهشت و دوزخ مشهود شد به من امروز * ز وصل و هجر بت ماه‌روى سيمين‌بر رخش چو جنت و هجرش چو حفرهء دوزخ * قدش چو طوبى لعلش چو چشمهء كوثر شنيدمى كه كس ار رنج برد يابد گنج * هماره داشتمى اين دروغ را باور منش كشيدم هجر و رقيب يافت وصال * منش چشيدم زهر و رقيب خورد شكر دلم به قيد هوايش چو گوى در چوگان * تنم به نرد فراقش چو مهره در شش‌در خميده ابرويش بر تنم كشد شمشير * برنده مژگانش بر دلم زند خنجر مرا پزشك نفرموده فصد كردن قلب * ز چيست كز مژه او بر دلم زند نشتر مرا ز ديده همه خون دل برفت و بنو * چو نيك درنگرم پر ز خون شد است جگر چه چشمه‌ايست ندانم كه آب آن خونست * كه لحظه‌لحظه تراود مرا همى ز بصر ستم رسيد به من از دو ترك مست چنانك * شد است خانهء دل زان دو فتنه زير و زبر چنان اسيرم و عاجز به دست آن دو غزال * كجا غزالى در پنجهء دو ضيغم نر