مرا به خانه بخوان يا بيا به خانه من * كه روز كى بنشينيم با مى و مزمار
تو گر شراب ندارى مرا سه مينا هست * به رنگ آن دو لب لعل و گونهء گلنار
يكى مرا و دو زان تو زان كه من امروز * ز باده مست و خرابم ولى تويى هشيار
تنى ميار به همراه خود از آن تركان * كه نيست خلوت ما جاى خلوت اغيار
دو ترك مست ز چشمان بهمرهت خود هست * تو نيز تركى و خونريز و مستى و خونخوار
سه شيشه بادهء ما قسمت سه ترك شود * مرا به محفلشان دردسر رسد ز خمار
تو گر مرا نكشى آن دو ترك مست كشند * كه مست و همرهشان هست خنجر بسيار
سه ترك مست كه با عاشقى پياله كشند * شگفت نبود كاخر كشد به كشتن كار
اگر كشند مرا ور كشند هر دو خوشند * بيا كه بيش شكيبم نماند صبر و قرار
و گر بترسى كآيى به خانهام تنها * مباد كام دلى جويم از تو اى دلدار
قسم بدان دو لب سرخ و آن دو چشم سياه * كه نيست كام دلم از تو غير بوس و كنار
مكن مضايقه از من بدينقدر كه مرا * شكيب نيست خود از بوسه و كنار نگار
مكن مضايقه از من بدينقدر كه مرا * بده اجازه بدان لعل و گردن و رخسار
لب مرا و دو دست مرا و چشم مرا * بده اجازه بدان لعل و گردن و رخسار
سه كار دارد با اين سه چشم و دست و لبم * يقين سه كارش بوس است و بازى و ديدار
مرا سه بوسه زان دو لب ولى به درنگ * مكن شتاب و مگير از لبم لب اى عيار
چو لب بر آن لب شيرين نهم نگردم سير * چو تشنهيى كه كشد جام شربتى سرشار
نيابم آن مزه كز بوسهات من از چيزى * مگر ز خاك كف پاى خسرو قاجار
گرش سخاوت خواهى خزينههاى جهان * به نيمبدره ندارد به چشم او مقدار
گرش شمايل خواهى چو او به پشت سمند * خور است گويى بر طرف گنبد دوار
گرش ز دانشجويى هرآنچه مرد حكيم * بداند آخر دانسته او ز اول كار
فزون نبود به قامت ز تيرى و از تير * جهان بديدهء بهرام داشت تيره و تار
به تركتازى سامان شه جبيره شدند * ز ترك و تازى و از پارسى و هم الوار
خبر رسيد بگوشش ازين جماعت و تاخت * شبان تيره فروزان چو اختر سيار
رسيد و ديد صفى بركشيد و رزمى ساخت * كه خاست بر فلك از خاك رزمگاه غبار
به كتف هر تن كان تيغ برق سير رسيد * ز تنگ توسن تازى به سنگ كرد گذار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1860
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٦٠