غلتان به خون بريده سر سروران * چون گوى زخم يافته در لالهزار
بر پشت اسب پيكر گردان ز تير * چون خارپشت بر كمر كوهسار
ما راستش آن كمان و خدنگش دران * لرزان زبان مار كه در كام مار
و له ايضا
به سنبل دلم برده سروى سمنبر * كه صد دسته از سنبلش بر سمن بر
به چهره به مانند رخشان ستاره * به بالا به كردار سيمين صنوبر
مهى ناردان لب بتى نارون قد * دو گلنار بر بار و دو نار بر بر
لبش لعل سوده برش سيم ساده * برو ماه تابان به مو مشك اذفر
به گونه چو لاله به دندان چو لؤلؤ * به لب همچو مرجان به دل همچو مرمر
به گوهر برش هشته دو رشته مرجان * به مرجان درش رسته دو رسته گوهر
دو امرود شاداب شيرين نازك * بر آن قد چون رسته از سيم عرعر
تنى كوثرآسا و سيمين دو پستان * حبابى دو برجسته بر آب كوثر
برآشفته و خفته گيسوش پرچين * پراكنده و جمع زلفش معنبر
زمانى چو عقرب زمانى چو ارقم * گهى همچو چوگان گهى همچو چنبر
ز زلفين او گه برش راست خفتان * ز گيسوى او گه سرش راست مغفر
شه نيكوانست و بر فرق دارد * گه از نافه گرزن گه از مشك افسر
بهار و بهشت است گويى مجسم * پرى و فرشته است گويى مصور
نه آن چشم و زلف است و ابروى و مژگان * كه هندوى و جادوى و خونريز كافر
بخواهند برد اين چهار آخر از من * يكى دل يكى دين يكى جان يكى سر
و له
بهار چهره بتا خود تو باغى و گلزار * مرا به باغ چه دعوت كنى به فصل بهار
اگر به باغ گل و سوسن است و سنبل و سرو * تو راست آنهمه بر سرو و سرو در رفتار
تو به ز باغى و از گلستان گل تو فزون * به هركجا كه نشينى به پا شود گلزار