منقار طوطى است تو گويى عيان * نورسته لاله در وسط سبزهزار
ار تنگ مانى است تو گويى پديد * گسترده سبزه در طرف جويبار
پيكان زمردين سر آلوده خون * نشكفته غنچه بر كمر شاخسار
لاله ز ژاله است در ايوان شاه * جامى عقيق پر ز در شاهوار
چون موى زنگيان شده پرچين شمر * چون روى روميان شده رنگين غبار
آن زردگل چو روى كسى عشقباز * وان سرخگل چو چهر بتى مىگسار
دينار سكه ناشده زان بىحساب * ياقوت سنگ برزده زين بىشمار
گويى كه كاروانى پرناقه است * چون در هوا پرند كلنگان قطار
گوران همىدوند به صحرا به تك * چونان كه اسب تازد تازى سوار
مرغان همىپرند ز بالا به زير * چونان كه برگ ريزد گويى چنار
طنبور و چنگ و ناى به هم ساخته است * الحان كبك و بلبل و قمرى و سار
در فصلى اينچنين مى گلرنگ نغز * وانگاه با كه با صنمى گلعذار
باغى بهار چهره كه ديدار او * صد باره خوشتر است ز باغ بهار
آن جعدكان به گردن صاف آنچنانك * بر شاخ عاج حلقهزنان خفته مار
مويش چنان كه مشك نهى برپرند * رويش چنان كه شير كنى در عقار
تابان ز حلقه حلقهء زلفش رخش * زان سان كه مه نهان شده در درع قار
يا ماه و مشترى شب تارى به چشم * اندر پس نقاب سيه آشكار
يا چون مشبكى كه به رنگ شبه * آكنده بر به سرخگل كامكار
مژگان او چو خنجر ناصيقلى * ابروى او چنان كه خم ذو الفقار
مژگانش زير ابروش استاده راست * چون تير در كمان كج شهريار
روزى كه آيد از همه سو هاىوهو * وقتى كه خيزد از همه جا گيرودار
مشحون وثاق چرخ ز ارواح خلق * چون تنگ راهى از سپه بىشمار
گيتى شخوده سينه ز مرد و سمند * گردون سياه چهره ز گرد و غبار
گسترده بسكه اطلس رومى سرخ * از خون اهل رزم به كوه و قفار
خنجر فتاده بر سر درياى خون * چون در شفق هلال به چرخ آشكار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1858
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٥٨