تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1856

مساهمون:

ص١٨٥٦
چون چشمكان خود شده فتان و نيم‌مست * چون زلفكان خود شده پيچان و بىقرار چون بدر كز شفق بدرخشد به شامگاه * رويش ز لاله رنگ سر آغوشش آشكار پيشم فرارسيد و فروديد و خيره ماند * كاينك رسيد موكب مسعود شهريار برداشتم ترانه و بنگاشتم روان * برنامه اين چكامهء زيباى خوشگوار زين‌پس بزين ببايدت اى مسند افتخار * كامد خديو راد فريدون‌فر از شكار از جسم صيدكرده همه غارها چو كوه * وز سم رخش كرده همه كوهها چو غار شيران ازو تپيده به سوراخهاى مور * پيلان ازو خزيده به آرامگاه مار از شاخ رنگ هر طرفى كرده سنگلاخ * وز خون شير هر چمنى كرده لاله‌زار زان صيدگه كه كرده ملك اندر آن مكان * وان رهگذر كه جسته سپاهش از آن گذار خنجر همىبرويد زين‌پس به جاى برگ * پيكان همىبرآيد ديگر به جاى خار روناس باشد آنجا رويان بكشتمند * خوناب باشد آنجا جارى به جويبار صدساله وحش و طير ز يك هفته صيد و سير * در اين فراخ دير بماندند زله‌خوار زانجا هرآن‌كه پويد ازين‌پس كند نظر * زان خشك‌استخوان سمنستان به هر كنار كرده مقام در سمنستان غرابكان * چونان به مرز روم سياهان زنگبار

در تتبع قصيدهء حكيم قطران الجبلى التبريزى

دردى و آذر مباش بىمى و آذر * بىمى و آذر مباش دردى و آذر آتش بگشاده اين به گرمى و تندى * باده بربسته آن به صافى و جوهر گونهء الماس چون گرفت زمرد * گونه ياقوت و لعل بخش به ساغر ابر به پا شد به تل چو سودهء كافور * بر تل مرجان بپاش تودهء عنبر كانون را گلبنى نماى به كانون * وان گل تابان به رنگ لالهء احمر طبع جهان چون ز برد خشك شد و سرد * زاب تر و گرم طبع گرم كن و تر مجمرى افروز همچو چهر بتى مست * چون به رخش زلف دود عود به مجمر بادهء احمر خلايق ار چه پسندند * پند نيوش و بنوش بادهء اصفر اصفر و گلگون به رنگ سودهء شنگرف * لعلى و زرين به تاب شعلهء آذر