به برگ لاله بنهفته بسى لؤلوئى ناسفته * و يا بشكوفه بشكفته به باغ اندر گل احمر
به قد سرو و به خد چون مل به مو مشك و برو چون گل * ز كاكل بر گلش سنبل ز عنبر بر ملش چنبر
لب و رخ لعل و بيجاده يكى سوده يكى ساده * لبى رنگينتر از باده دلى سنگينتر از مرمر
كمان نازش اندر زه به زخمش بوسه مرهم نه * سرينش همچو كه فربه ميانش همچو مو لاغر
دو نرگس بر فراز رخ بسى فرخنده و فرخ * تو گويى مست از خلخ دو تركندى به كف خنجر
برآرد يار مهپاره همى از شرم نظاره * عرق بر گرد رخساره چنان چون گرد مه اختر
توان ديدنش در سينه گرت مهر و گرت كينه * بلى بنمايد آيينه اگر تيره و گر انور
بتى چابكتر از شيرين مهى گيراتر از شاهين * برى نازكتر از نسرين لبى شيرينتر از شكر
كه را با زلف او يارا حديث از عنبر سارا * نه بخرد خاره و خارا نهد با لعل و در همبر
و له ايضا
گشادهروى درآمد سحرگهم از در * چو آفتاب بت ماهروى سيمينبر
عيان به سبز خطش سرخ چهرهاش گفتى * ميان سبزه يكى توده لالهء احمر
فروفكنده دو مشكين كمند از بر ماه * پر از شكنج و خم و پيچ و حلقه و چنبر
سپيد خرمن نسرين نهفته در جوشن * سياه سنبل مشكين گرفته در مغفر
بسان ابروى و مژگان و چشم و غمزهء خويش * گزيده تركش و قربان و دشنه و خنجر