تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1853

مساهمون:

ص١٨٥٣
مربى است چو ما را سپهر بىآرام * چگونه باشد آراممان به دهر اندر به آب تلخ كجا جاى گيرد آن ماهى * كه غوطه تاند خوردن به زمزم و كوثر كبوترى ز چه در كنج آشيانه خزد * كه در چمن بتواند پريد شام و سحر كه گفته در همه ايران‌زمين كريمى نيست * خزينه‌هاى كرم را كه قفل زد بر در يكى كريم نشان دارم از نژاد بزرگ * كه نزد همت او سيم و زر چو خاكستر چه سالها كه ازو داشت مالها مخزون * هرآن‌كه روزى بودش بر آستان چاكر جها به راى و بزرگى و راحتست و كرم * نه رنج دارا ماند و نه گنج اسكندر بميرد آنچه به دنياست تا به سالى صد * نميرد آنكه كريم است تا صف محشر ز عنصرى و معزيست نامشان زنده * كجاست دولت محمود و صولت سنجر بقا به شعر صبا جست خسرو مغفور * نه از خزينه و از تيغ و جوشن و مغفر كريم كيست در اين عهد ناصر الدّين شاه * لئيم كيست جز او هركه هست در كشور به خورد پايه و قدرش دهند گر ملكى * سزاست ملكتش از مصر تا به كالنجر بلند سرو نباشد چو قد او به خرام * تمام ماه نيايد چو روى او به نظر چو برنشيند بر پشت اسب از بر كوه * ز سيم رسته تو گويى يكى شگرف شجر يكى شجر كه مر او راست جاه و دولت برگ * يكى شجر كه مر آن راست جود و رافت بر سپهر گويى بدر و هلال دارد جمع * چو جنبش آرد در كينه با حسام و سپر يكى سر است و بسرها همىزند شمشير * يكى تنست و به تنها همىدرد لشكر

در اقتفاى به قصيدهء حكيم عنصرى بلخى رحمه الله

مرا دل‌برده دلدارى ظريف و دلكش و دلبر * مرا خون خورده خونخوارى حريف و رند و رامشگر به بزم سرخوشى زهره به شهر دلكشى شهره * دو جادو مار و لب مهره دو هندو عود و رخ مجمر نگارى چارده‌ساله به لب لعل و به رخ لاله * به لعلش اندرون ژاله به لاله واژگون عنبر