تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1851

مساهمون:

ص١٨٥١

مطلع ثالث تخلص به مدح سلطان اوصيا و اوليا

نقش اين پردهء خجسته شعار * نه به بازيست يا اولو الابصار شده پرخون ز كار اين پرده * دل من پرده پرده همچون نار پردهء دل ز فكر پرخون شد * و اندرين پرده كس ندادش بار هم در اين پرده هردم آهنگى است * به ز آواى بربط و مزمار گر نيايد به گوش ما چه شگفت * كه حجابست پردهء پندار پرد در پرده چيست كان شاهد * غير بىپردگى ندارد كار پرده ماييم ور نه پرده نماند * ز آتش عشق پيش چهرهء يار راز در پرده چند شايد گفت * به كه بىپرده گردد اين گفتار خواست از پرده چون برون آيد * شاهد غيب يعنى آن عيار پرده‌ها ساخت جمله رنگ‌به‌رنگ * هردمى در يكى گرفت قرار سوى هر پرده بيدلى رو كرد * چنگ‌وارش به پرده نالهء زار تا بديديم آن نگارين دست * پردهء ما دريد دست نگار گه‌گه از پرده روى خويش نمود * خلق را فتنه كرد بر ديدار نور او خود بديده‌ها پرده است * كه نيفتد نظر بر آن رخسار پرده‌دارش بر او بود عاشق * در حريمش گذر دهد دشوار گرچه آن پرده‌دار محروم است * محرمان را به دو فتد سروكار پاسبان جلال سلطانيست * گرد آن پرده روز و شب سيار آن سراپرده را دريست وسيع * جاى ميران و سروران ديار گرد آن پرده حاجبان بزرگ * پيش آن پرده مجمع اخيار فوج آن پرده اولياى عظام * مير آن فوج حيدر كرار باطن پاك احمد مرسل * پرده ذات ايزد جبار گرچه پرده است هم ازو گردد * پردهء پيچيده زان خجسته عذار اى هدايت ازين بيان خاموش * در دل‌وجان نهان به اين اسرار در دل‌وجان سنافزا چه ازين * كه سرايى سخن سنايىوار