صورت آرى چگونه بنمايد * چون به آيينه برنشست غبار
خاصه آيينهاى كه صيقل عشق * نزدايد ز چهرهاش زنگار
خهخه اى عارفان دولتجوى * وهوه اى مفتيان رشوتخوار
شرع داناست شرمى از احمد * عشق بيناست شرمى از دادار
جود او بر كباير است شفيع * نى كه خود شافع صغار و كبار
مطلع ثانى در تجريد و تفريد و توحيد
زهى اى جان عاشق هشيار * از دوعالم كنارهگير كنار
در دوعالم چه جويى آن منزل * كه دوعالم دو خشتش از ديوار
دوجهان راستى دو منزل دان * راه بس تا به كعبهء ديدار
هرك را شور ليلى اندر سر * كى شكيبد به شهر يا كهسار
پا نهد بالغدو و الآصال * ره رود بالعشى و الابكار
تاج خواند به تاركش گر تيغ * گل شمارد به مقدمش گر خار
گه چو طيفور سر نهد در راه * گه چو منصور پا نهد بر دار
تا به جايى رسد كه درنگرد * ليس فى الدار غيره ديار
هرچه را غير ديد بيند عين * هرچه اغيار يافت يابد يار
چهرهء او ببيند از هر پود * نغمهء او نيوشد از هر تار
چارتكبير گوى با سه طلاق * بر سه و هشت و پنج و هفت و چهار
از طبايع كسى مجوى تبع * هم ز گردون طمع مدار مدار
هم تو گردون شو و تو هم گيتى * هم تو ثابت شو و تو هم سيار
عالمى باش فارغ از عالم * در تو خود سال و ماه و ليل و نهار
عرصهاى باش خالى از گيتى * در تو خرد و بزرگ و روشن و تار
جسته تسليم هركجا تسبيح * بسته زنار هركجا زنار
چون چنين شد چنان شود كه شوى * مطلع بر حقايق اسرار