تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1849

مساهمون:

ص١٨٤٩
گويى ز پى تزيين يك نقطه فروهشت * بر بدر منور قلم صدر هنرور

در موعظه و تحقيق و نعت حضرت خاتم الانبياء مشتمل بر سه مطلع

ويحك اى شاه‌باز شير شكار * چه فرومانده‌اى بدين مردار ساعد شه تو را نشيمن و تو * جسته خود را نشيمن از خس و خار خاك و خارت به سينه و ساعد * خون و ريمت به مخلب و منقار گه ز زاغانت خنده برجستن * كه ز بومانت طعنه بر رفتار بيش بودى به معنى از سيمرغ * چون به صورت كمى ز بوتيمار اى دريغا بلند چون شد پست * اى فسوسا عزيز چون شد خوار همه پستيم و نيست كس بالا * همه مستيم و نيست كس هشيار همه را سجده جانب عزى * همه را سبحه نايب زنار همه پابسته اندرين پابند * همه سرگشته اندرين پرگار حرص ما بيش از آنكه جويد مور * زهر ما زان فزون كه دارد مار گشته خفاش و عيب بر خورشيد * مانده مزكوم و جرم بر عطار مهر در اوج و تيره ما در چاه * دجله در موج و تشنه ما به قفار عشق صنعانى و نفور از دير * لاف منصورى و گريز از دار از سمن گفت‌وگو ولى آماس * از شبح لاف و همچنان ناهار چشمها بسته و چو گاو خراس * هم بر آن اولين قدم هنجار چون گشايند چشم و ما نگريم * كه همان گرد خويشتن سيار سنگ در چنگ مرگ و ما مغرور * از حصانت به آبگينه حصار مركب تن ز كار مانده و خصم * در قفا تند و ما به فكر فرار هم به سر اندر آيد اين لاشه * هم درآيد به خاك فرق سوار مرغ پربسته گرچه تيزپر است * از قفس برپريدنش دشوار علم اللّه كه بعد صورت نيك * بر چه صورت شوم ز عيب و عوار ترسم اين شكل و شخص انسانى * همچو حيوان عيان كند آثار