گويى ز پى تزيين يك نقطه فروهشت * بر بدر منور قلم صدر هنرور
در موعظه و تحقيق و نعت حضرت خاتم الانبياء مشتمل بر سه مطلع
ويحك اى شاهباز شير شكار * چه فروماندهاى بدين مردار
ساعد شه تو را نشيمن و تو * جسته خود را نشيمن از خس و خار
خاك و خارت به سينه و ساعد * خون و ريمت به مخلب و منقار
گه ز زاغانت خنده برجستن * كه ز بومانت طعنه بر رفتار
بيش بودى به معنى از سيمرغ * چون به صورت كمى ز بوتيمار
اى دريغا بلند چون شد پست * اى فسوسا عزيز چون شد خوار
همه پستيم و نيست كس بالا * همه مستيم و نيست كس هشيار
همه را سجده جانب عزى * همه را سبحه نايب زنار
همه پابسته اندرين پابند * همه سرگشته اندرين پرگار
حرص ما بيش از آنكه جويد مور * زهر ما زان فزون كه دارد مار
گشته خفاش و عيب بر خورشيد * مانده مزكوم و جرم بر عطار
مهر در اوج و تيره ما در چاه * دجله در موج و تشنه ما به قفار
عشق صنعانى و نفور از دير * لاف منصورى و گريز از دار
از سمن گفتوگو ولى آماس * از شبح لاف و همچنان ناهار
چشمها بسته و چو گاو خراس * هم بر آن اولين قدم هنجار
چون گشايند چشم و ما نگريم * كه همان گرد خويشتن سيار
سنگ در چنگ مرگ و ما مغرور * از حصانت به آبگينه حصار
مركب تن ز كار مانده و خصم * در قفا تند و ما به فكر فرار
هم به سر اندر آيد اين لاشه * هم درآيد به خاك فرق سوار
مرغ پربسته گرچه تيزپر است * از قفس برپريدنش دشوار
علم اللّه كه بعد صورت نيك * بر چه صورت شوم ز عيب و عوار
ترسم اين شكل و شخص انسانى * همچو حيوان عيان كند آثار