تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1847

مساهمون:

ص١٨٤٧
فرشى رخشان ز فرفره يزدان * عرشى تابان ز نور نير اكبر هيبت او حبس كرده خانه به خاقان * حشمت او بند كرده قصر به قيصر ذاتش چون لجه است و جودش موجه * عزمش چون كشتى است و حزمش لنگر عقلش شاهد بس است و عشقش ساقى * حلمش زينت بس است و علمش زيور عالم بس مهد اوى و ايزد دايه * گردون بس باب اوى و گيتى مادر روزى كز عكس تيغهاى مصفا * وقتى كز برق قبه‌هاى مجوهر شعله كشد بس هلال و بدر دمادم * در زبر و زير هفت طارم اخضر شاه بر افراز رخش رخشان شسته * راست چو شيرى كه جا گزيده بر اژدر تيغى در دست راد ناصر دين شه * نصرت النصر لك نوشته بر و بر شاره مردانش خسته دم صارم * گردن گردانش بسته خم چنبر دست ز خون عدويمى و چو ماهى * در يم خون پيكر عدوش شناور گرچه دو پيكر يكى است وان هم بر چرخ * پيكر هريك ز تيغ شاه دو پيكر شرم كند شعر من ز مجلس خسرو * چون زن بدر و شب زفاف ز شوهر دانا قير آورد به هديه بخلخ * بخرد غسلين برد به تحفه به كوثر گرچه ندانم كه كام شاه چه باشد * هرچه بود كام شاه باد ميسر گرچه ندانم مكدر است شه از كه * چهرهء بدخواه شاه باد مكدر گرچه ندانم مقدر است چه بر من * خدمت درگاه شاه باد مقدر

در مدحت سلطان مغفور نايب‌السلطنه عباس ميرزاى مبرور

آن كو به شاهنامه به حيرت كند نظر * گو نامهء شهنشه برگير و درنگر خارا به پيش ناوك دل‌دوز او پرند * دريا به جنب طبع دل‌افروز او شمر بر آن چو قهر آرد زان برجهد زهاب * بر اين چو خشم گيرد زين بردمد شرر صمصام چون برآرد زو سام در امان * كوپال چون فرازد زو زال در حذر مويان ز صارم او نيرم به سام نيو * گريان ز گرزهء او رستم به زال زر شير دمان شكالى زان خنجر دودم * قرص سپر پرندى زان پيلك سه‌پر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1847 | رضا قليخان هدايت