گر گنج نه آن از چه برينگونه درر زاست * ور شهد نه آن از چه بدين شيوه شكربار
اى چشم تو با خشم تو هم آهوى و هم شير * اى روى تو با خوى تو هم جنت و هم نار
تا نرگس مست تو بديديم نديديم * چون نرگس مست تو دمى خود را هشيار
گر ماند دلم در خم زلفت عجبى نيست * ديوانه بود در خم زنجير سزاوار
تا چون شود از زلف تو حال دل مسكين * گو خسته و مجروح و مقامش بر عطار
لختى به وفا كوش كه ما نيز نگوييم * تركى تو و هرگز نبود ترك وفادار
در مدح شاهنشاه عصر ناصر الدّين شاه
جوان شد دولت ايران دگر بار * به فر ناصر الدّين شاه قاجار
بصر باشد شهنشاهى و او نور * شجر باشد جهانبانى و او بار
به پاى لشكر او دشتها چاه * به زخم خنجر او كوهها غار
سمند تازيش ببرى بلازاى * حسام هنديش ابرى بلايار
كمندش ارقمى نصرش به حلقه * خدنگش كركسى فتحش بمنقار
ز افواجش كه چون امواج عمان * ز ميرانش كه چون شيران خونخوار
گهى يورش به قرشى گه به خوارزم * گهى شورش به سقسين گه به بلغار
سپهر از رمحشان يكسر نيستان * سحاب از گردشان يكسر سمنزار
به جيش خان خيوق حمله بردند * چنان چون صقر بر ماغ و خشينسار
تو گفتى آن سپه شد تار و اين پود * دگر ره اين سپه شد پود و اين تار
امل را سرد شد از سود دكان * اجل را گرم شد از قتل بازار
حسام سوسنآسا گشت روين * سنان ياسمنگون گشت گلنار
نحوست گشت با خوارزميان جفت * سعادت بود با ايرانيان يار
سر خوارزمشاه و خنگ خاصش * هم از افسر برى شد هم ز افسار
همه خوارزم جفت نوحه زير * همه گرگانج يار نالهزار
همه دمهايشان چون باد آذر * همه چشمانشان چون ابر آزار
ز رفتن مانده پا چون پاى مفلوج * ز نيرو مانده تن چون جسم بيمار