تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1845

مساهمون:

ص١٨٤٥
گر گنج نه آن از چه برين‌گونه درر زاست * ور شهد نه آن از چه بدين شيوه شكربار اى چشم تو با خشم تو هم آهوى و هم شير * اى روى تو با خوى تو هم جنت و هم نار تا نرگس مست تو بديديم نديديم * چون نرگس مست تو دمى خود را هشيار گر ماند دلم در خم زلفت عجبى نيست * ديوانه بود در خم زنجير سزاوار تا چون شود از زلف تو حال دل مسكين * گو خسته و مجروح و مقامش بر عطار لختى به وفا كوش كه ما نيز نگوييم * تركى تو و هرگز نبود ترك وفادار

در مدح شاهنشاه عصر ناصر الدّين شاه

جوان شد دولت ايران دگر بار * به فر ناصر الدّين شاه قاجار بصر باشد شهنشاهى و او نور * شجر باشد جهانبانى و او بار به پاى لشكر او دشتها چاه * به زخم خنجر او كوهها غار سمند تازيش ببرى بلازاى * حسام هنديش ابرى بلايار كمندش ارقمى نصرش به حلقه * خدنگش كركسى فتحش بمنقار ز افواجش كه چون امواج عمان * ز ميرانش كه چون شيران خونخوار گهى يورش به قرشى گه به خوارزم * گهى شورش به سقسين گه به بلغار سپهر از رمحشان يكسر نيستان * سحاب از گردشان يكسر سمن‌زار به جيش خان خيوق حمله بردند * چنان چون صقر بر ماغ و خشينسار تو گفتى آن سپه شد تار و اين پود * دگر ره اين سپه شد پود و اين تار امل را سرد شد از سود دكان * اجل را گرم شد از قتل بازار حسام سوسن‌آسا گشت روين * سنان ياسمن‌گون گشت گلنار نحوست گشت با خوارزميان جفت * سعادت بود با ايرانيان يار سر خوارزمشاه و خنگ خاصش * هم از افسر برى شد هم ز افسار همه خوارزم جفت نوحه زير * همه گرگانج يار ناله‌زار همه دمهايشان چون باد آذر * همه چشمانشان چون ابر آزار ز رفتن مانده پا چون پاى مفلوج * ز نيرو مانده تن چون جسم بيمار