تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1839

مساهمون:

ص١٨٣٩
درين نوروز فرخنده كه خاك مرده زو زنده * چه باشد نغز و زيبنده گل و گل‌رخ مى و ساغر بكش بر اين شكفته گل ز دست گل عذارى مل * كه پرگلدسته‌ها سنبل برش از زلف غارتگر رخش زيباتر از بستان برش نازك‌تر از پرنان * لبش رنگين‌تر از مرجان دلش سنگين‌تر از مرمر برو يك توده نسترون به مو يك طبله از لادن * گل رويش همه خرمن سر مويش همه چنبر

قصيدهء موسوم به مسالك الفصاحة در مدح پادشاه عهد

هجرت گزين ز مسكن و هجران فراز يار * خستم به ناله چهره و بستم به گريه بار جستم به پشت اسب و نشستم به روى زين * راندم برون ز شهر و دواندم به كوه و غار در خون دلم چنان كه فتد مور در شراب * در تب تنم چنان‌كه بود موى در شرار يك ران باد پايى زير دو ران مرا * يك كوه بيستون به تن اما ستونش چار چون شير وقت حمله و چون گور روز تك * چون باد در تحرك و چون كوه در قرار ناگاه مشعل فلكى گشت سرنگون * نورش تمام گشت و زدودش زمانه تار گفتى يكى قدح ز عقار است بر كفى * ناگه قدح شكست و فروريختش عقار لختى چو ماند گونهء گلگون آن شراب * در خاك شد نهان و عيان گونهء غبار يا بود حقه‌بازى و يك حقه‌اش ز لعل * بنمود و درربود و شبه ريخت در كنار چوگان كهربايى برگويى از شبه * آمد پديد باز ز نيرنگ روزگار چون باغ پربنفشه سپهر كبود و ماه * يك شاخه شنبليد ميان بنفشه‌زار يا زورقى ستاده به يك‌سوى رود نيل * يا شاخ غرم پيدا از فرق كوهسار بىمهره ناچخى است كه گفتى همى ز زر * بر خاك مانده از سپهى بعد كارزار يا بر بساط نيلى افتاده گاه رقص * از گوش ماه‌رويى زرينه گوشوار يا ماهىاى است زرين در حوضهء كبود * يا بر صحيفهء سيهى نون زرنگار