درين نوروز فرخنده كه خاك مرده زو زنده * چه باشد نغز و زيبنده گل و گلرخ مى و ساغر
بكش بر اين شكفته گل ز دست گل عذارى مل * كه پرگلدستهها سنبل برش از زلف غارتگر
رخش زيباتر از بستان برش نازكتر از پرنان * لبش رنگينتر از مرجان دلش سنگينتر از مرمر
برو يك توده نسترون به مو يك طبله از لادن * گل رويش همه خرمن سر مويش همه چنبر
قصيدهء موسوم به مسالك الفصاحة در مدح پادشاه عهد
هجرت گزين ز مسكن و هجران فراز يار * خستم به ناله چهره و بستم به گريه بار
جستم به پشت اسب و نشستم به روى زين * راندم برون ز شهر و دواندم به كوه و غار
در خون دلم چنان كه فتد مور در شراب * در تب تنم چنانكه بود موى در شرار
يك ران باد پايى زير دو ران مرا * يك كوه بيستون به تن اما ستونش چار
چون شير وقت حمله و چون گور روز تك * چون باد در تحرك و چون كوه در قرار
ناگاه مشعل فلكى گشت سرنگون * نورش تمام گشت و زدودش زمانه تار
گفتى يكى قدح ز عقار است بر كفى * ناگه قدح شكست و فروريختش عقار
لختى چو ماند گونهء گلگون آن شراب * در خاك شد نهان و عيان گونهء غبار
يا بود حقهبازى و يك حقهاش ز لعل * بنمود و درربود و شبه ريخت در كنار
چوگان كهربايى برگويى از شبه * آمد پديد باز ز نيرنگ روزگار
چون باغ پربنفشه سپهر كبود و ماه * يك شاخه شنبليد ميان بنفشهزار
يا زورقى ستاده به يكسوى رود نيل * يا شاخ غرم پيدا از فرق كوهسار
بىمهره ناچخى است كه گفتى همى ز زر * بر خاك مانده از سپهى بعد كارزار
يا بر بساط نيلى افتاده گاه رقص * از گوش ماهرويى زرينه گوشوار
يا ماهىاى است زرين در حوضهء كبود * يا بر صحيفهء سيهى نون زرنگار