تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1836

مساهمون:

ص١٨٣٦
عود قمارى نهاده بر قمر او * تودهء نسرين به مشك اذفرش اندر تركى آهن‌دلست و مرمراندام * آهن پنهان به زير مرمرش اندر مجمر رخسار و زلف عود و ندانم * عود نسوزد چرا به مجمرش اندر كوثر شيرين‌دهان و لعلش آتش * آتش پايد چسان به كوثرش اندر دشنامش زهر و لعل شهد و عجين است * زهر به دو شهد روح‌پرورش اندر زلفينش مار و چهره ماه و عجيب است * مار بر آن ماه نور گسترش اندر بس‌كه لطيف است گردد از مژه مجروح * تند نظر گر كنى به منظرش اندر چونكه كند خوى رخش زمى بدرخشد * عقد ثريا به ماه انورش اندر چون كمر اين كى شود كه حلقه توان كرد * دست به نازك‌ميان لاغرش اندر

در صفت بهار و مدحت شهريار

درگذشت آن دم كه بودى راغها سيمين سلب * درگذشت آنگه كه بودى باغها زرين‌ازار رنگ زرنيخى زدودند از عذار بوستان * فرش كافورى ربودند از كنار كوهسار ابر را راندند و واخواندند از كشت عدن * بادها بردند و آوردند از دشت تتار باد خرمنهاى مشك آورد و مشك تندبو * ابر دامنهاى در گسترد و در شاهوار چرخ چون پرمايگان پاشيد هر سو رايگان * گنجهاى شايگان بر خاك و بر خاراى و خار تاجهاى بهمن و دارا شد از خارا پديد * گنجهاى خسرو و كسرى شد از خاك آشكار پر ز ياقوت و ز مرجان و زبرجد سنگلاخ * پر ز مرواريد و الماس و زمرد مرغزار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1836 | رضا قليخان هدايت