عود قمارى نهاده بر قمر او * تودهء نسرين به مشك اذفرش اندر
تركى آهندلست و مرمراندام * آهن پنهان به زير مرمرش اندر
مجمر رخسار و زلف عود و ندانم * عود نسوزد چرا به مجمرش اندر
كوثر شيريندهان و لعلش آتش * آتش پايد چسان به كوثرش اندر
دشنامش زهر و لعل شهد و عجين است * زهر به دو شهد روحپرورش اندر
زلفينش مار و چهره ماه و عجيب است * مار بر آن ماه نور گسترش اندر
بسكه لطيف است گردد از مژه مجروح * تند نظر گر كنى به منظرش اندر
چونكه كند خوى رخش زمى بدرخشد * عقد ثريا به ماه انورش اندر
چون كمر اين كى شود كه حلقه توان كرد * دست به نازكميان لاغرش اندر
در صفت بهار و مدحت شهريار
درگذشت آن دم كه بودى راغها سيمين سلب * درگذشت آنگه كه بودى باغها زرينازار
رنگ زرنيخى زدودند از عذار بوستان * فرش كافورى ربودند از كنار كوهسار
ابر را راندند و واخواندند از كشت عدن * بادها بردند و آوردند از دشت تتار
باد خرمنهاى مشك آورد و مشك تندبو * ابر دامنهاى در گسترد و در شاهوار
چرخ چون پرمايگان پاشيد هر سو رايگان * گنجهاى شايگان بر خاك و بر خاراى و خار
تاجهاى بهمن و دارا شد از خارا پديد * گنجهاى خسرو و كسرى شد از خاك آشكار
پر ز ياقوت و ز مرجان و زبرجد سنگلاخ * پر ز مرواريد و الماس و زمرد مرغزار