گلبنان چون گلرخان از لعل در گردن و شاخ * شاخكان چون شاهدان ز الماس بر ساعد سوار
ابر همت كوه حشمت بحر شوكت چرخ زور * گاه بخشش گاه جنبش روز كوشش وقت كار
مرغ كلكش پرفشان و ابر دستش زرفشان * مار تيغش سرفشان و نار رمحش شعلهبار
پرفشان اين در مسير و شعلهبار آن در مصاف * سرفشان اين گاه كين و زرفشان آن روز بار
پرش تيرش چو مرغ و پويهء رخشش چو برق * گوهر تيغش چو مور و پيكر رمحش چو مار
مرغ آن سيمرغدوز و برق اين تمساحسوز * مور آن ضيغمشكاف و مار اين اژدرشكار
شانزده چيز شگفت اندر وجودش گشته جمع * هريكى زانان به وقت خويش در وى برقرار
رزم و بزم و فضل و بينش تيغ و كلك و لطف و قهر * عزم و حزم و جود و دانش داد و دين و نور و نار
از زمين رزم او الماسسان رويد نبات * از هواى بزم او بيجادهگون خيزد بخار
آن كند با دوستان لطفش كه باران با چمن * و آن كند با دشمنان قهرش كه آتش با چنار
از مه لطفش صفاى هشت جنت يك فروغ * وز تف قهرش بلاى هفت دوزخ يك شرار
از تن هر كشته بيدا را كند شه پرجبال * از دم هر خسه صحرا را كند شه پرنگار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1837
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٣٧