برق و صرصر تيغ شاه و رخش او را پايمرد * مرگ و آذر تيغ شاه و رمح او را دستيار
چون سرانداز از حسامش غارها گردد چو كوه * چون سنانگير از طعانش كوهها گردد چو غار
تيغ و خنجر لعلگون و رمح و بيلك سرخروى * گرز و زوبين باده رنگ و خود و جوشن لالهوار
تيرباران گرد ابر و تيغ برق و كوس رعد * دشت كشت و آب خون و دست دارا آبيار
و له ايضا
فرى اين نوبهار خوشچمن دلجود من دلكش * ز سبزه زير پا مندش ز لاله زير سر بستر
به فر دولت دارا كه خاك از وى زر سارا * همى از خاره و خارا برويد لاله احمر
به گلبن برشكفته گل به بوى و گونه همچون مل * برسته از چمن سنبل چو مشكين طرهء دلبر
به بستان گشته آماده به خرمن لعل و بيجاده * يكى با گونهء باده يكى با نفحهء عنبر
به راغ از فر فروردين بر آهو بستر و بالين * زمانى سوسن و نسرين دمى سورى و سيسنبر
موشح شاخ از ژاله چو ماهى چاردهساله * مرصع هر شخ از لاله چو گلرويى پرىپيكر
چمن چون جنت از نزهت دمن چون عنبر از نكهت * هوا چون نافه تبت زمين چون ديبه ششتر