تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1838

مساهمون:

ص١٨٣٨
برق و صرصر تيغ شاه و رخش او را پايمرد * مرگ و آذر تيغ شاه و رمح او را دستيار چون سرانداز از حسامش غارها گردد چو كوه * چون سنان‌گير از طعانش كوهها گردد چو غار تيغ و خنجر لعل‌گون و رمح و بيلك سرخ‌روى * گرز و زوبين باده رنگ و خود و جوشن لاله‌وار تيرباران گرد ابر و تيغ برق و كوس رعد * دشت كشت و آب خون و دست دارا آبيار

و له ايضا

فرى اين نوبهار خوش‌چمن دلجود من دلكش * ز سبزه زير پا مندش ز لاله زير سر بستر به فر دولت دارا كه خاك از وى زر سارا * همى از خاره و خارا برويد لاله احمر به گلبن برشكفته گل به بوى و گونه همچون مل * برسته از چمن سنبل چو مشكين طرهء دلبر به بستان گشته آماده به خرمن لعل و بيجاده * يكى با گونهء باده يكى با نفحهء عنبر به راغ از فر فروردين بر آهو بستر و بالين * زمانى سوسن و نسرين دمى سورى و سيسنبر موشح شاخ از ژاله چو ماهى چارده‌ساله * مرصع هر شخ از لاله چو گل‌رويى پرىپيكر چمن چون جنت از نزهت دمن چون عنبر از نكهت * هوا چون نافه تبت زمين چون ديبه ششتر