تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1835

مساهمون:

ص١٨٣٥
او را نظير نيست در اين صيدگه وليك * در شهر هر غلامى چون او صدش به بر گر خيمه چهارم رخشنده قبه يافت * بس خيمه‌ها است در تو پر از قبه‌هاى زر يك ترك تندخو است در آن هفت خيمه ليك * صد ترك جنگجو است به هر خيمهء تو در گويى چو جاى ايشان در دشت رزمگاه * گويى چو پاى ايشان بر رخش ره سپر بحرى به شورش آمده موجش همى حسام * كوهى به جنبش آمده سنگش همى تبر جوشن‌ورانى البرز از زخمشان ستوه * و البرزها به جوشن آورده جلوه‌گر خون عدو كشيده به از باده اين به جام * تيغ دورو گرفته به از ساده آن به بر گر خيمهء ششم ز فلك خاص فاضلى است * حكمت‌نگار و فضل‌شمار و ادب‌سير برجيس‌وار بس‌كه در اين صيدگاه مرد * دانا و خطبه سنج و هشيوار و معتبر گويم چه نام خيمهء هفتم كه اندر آن * پتياره هندويى نه برنديست مشتهر صد بار خواستار شد از من كه خوانمش * دربان پاك درگه داراى نامور دام و دد ار كم است درين پهنه نى شگفت * عارى ز خواب و خور همه رفتند ز آب‌خور آرى چو شير شرزه درآيد به عزم غرم * گور و گوزن را سزد از خوابگه سفر جر كمان ز شست جهان‌جوى چون بخاست * از خون وحش و طير بينباشت جوى و جر زان خنجر دودم چو شغالى بلى اسد * زان ناوك سه‌پر چو پرندى بلى سپر خوش زى درين خجسته‌چمن بر كنار رود * زين دشت و جويبار به زودى مكن گذر آبى بدين لطافت و دشتى بدين هوا * صد ره ز شوشتر به و از بند شوشتر هردم تو گويى از اثر آسمان غريو * گوش سروشكان سماوات گشته كر لختى بكاست بايد افكار رنج‌زا * لختى بخواست بايد داروى رنج‌بر

و له ايضا

لالهء بشكفته بين به عنبرش اندر * لؤلؤ ناسفته بين به شكرش اندر معجز عيسى به زير غنچهء نوشين * آتشى موسى به نخل پربرش اندر عقد لآلى به جوف حقهء مرجان * ماه مقنع به سرو كشمرش اندر نار خليل اندرون به مار كليمش * آب سكندر نهان به آذرش اندر