او را نظير نيست در اين صيدگه وليك * در شهر هر غلامى چون او صدش به بر
گر خيمه چهارم رخشنده قبه يافت * بس خيمهها است در تو پر از قبههاى زر
يك ترك تندخو است در آن هفت خيمه ليك * صد ترك جنگجو است به هر خيمهء تو در
گويى چو جاى ايشان در دشت رزمگاه * گويى چو پاى ايشان بر رخش ره سپر
بحرى به شورش آمده موجش همى حسام * كوهى به جنبش آمده سنگش همى تبر
جوشنورانى البرز از زخمشان ستوه * و البرزها به جوشن آورده جلوهگر
خون عدو كشيده به از باده اين به جام * تيغ دورو گرفته به از ساده آن به بر
گر خيمهء ششم ز فلك خاص فاضلى است * حكمتنگار و فضلشمار و ادبسير
برجيسوار بسكه در اين صيدگاه مرد * دانا و خطبه سنج و هشيوار و معتبر
گويم چه نام خيمهء هفتم كه اندر آن * پتياره هندويى نه برنديست مشتهر
صد بار خواستار شد از من كه خوانمش * دربان پاك درگه داراى نامور
دام و دد ار كم است درين پهنه نى شگفت * عارى ز خواب و خور همه رفتند ز آبخور
آرى چو شير شرزه درآيد به عزم غرم * گور و گوزن را سزد از خوابگه سفر
جر كمان ز شست جهانجوى چون بخاست * از خون وحش و طير بينباشت جوى و جر
زان خنجر دودم چو شغالى بلى اسد * زان ناوك سهپر چو پرندى بلى سپر
خوش زى درين خجستهچمن بر كنار رود * زين دشت و جويبار به زودى مكن گذر
آبى بدين لطافت و دشتى بدين هوا * صد ره ز شوشتر به و از بند شوشتر
هردم تو گويى از اثر آسمان غريو * گوش سروشكان سماوات گشته كر
لختى بكاست بايد افكار رنجزا * لختى بخواست بايد داروى رنجبر
و له ايضا
لالهء بشكفته بين به عنبرش اندر * لؤلؤ ناسفته بين به شكرش اندر
معجز عيسى به زير غنچهء نوشين * آتشى موسى به نخل پربرش اندر
عقد لآلى به جوف حقهء مرجان * ماه مقنع به سرو كشمرش اندر
نار خليل اندرون به مار كليمش * آب سكندر نهان به آذرش اندر