چون زشت كه رسوا بود اندر بر زيبا * رسواست بر زيب حديثش همه گفتار
زانسان كه شب تيره شهاب آيد زى ديو * پيكانش چنان دوزد اعدا به شب تار
جز مار خدنگش كه خزد در بصر مور * در ديدهء مورى نشنيدم كه خزد مار
دست وى و تيغش به گه بزم و گه رزم * دو ابر شگرفند گهرريز و شرربار
ميدان شود از تيغش بر شكل دو پيكر * يك لمحه برد حمله چو بر خصم به پيكار
تيغش به چه ماند به يكى ميغ كه بارانش * آرد ز گل رزمگه او گل و گلنار
خاص وى و اعداى وى آراسته يزدان * دو چيز ز يك اصل يكى تخت و يكى دار
در صفت شكارگاه و مدح حضرت پادشاه
هان اى شكارگاه خديو عدو شكر * بفراز زين شرف به فرازين سپهر سر
كز فر اين خديو جهاندار گرد نيو * زين گرد گرد گردون بيشى به فخر و فر
او را مجرّهايست پر از اختر و تو را * رودى مجرّهوار و چو اخترش هر حجر
او هفت خيمه دارد و هم هفت خيمگى * دارى هزار خيمه تو زان هفت خوبتر
يك مه بچرخ و روز نهان و شب آشكار * گه زار و گه نزار و گهى زير و گه زبر
صد ماه در تو چهره و بالاى هر تنى * مانند ماه نخشب بر سرو كاشمر
رخشان قمر چه خوانم كز نعل رخششان * هردم شود به پويه رخ خاك پرقمر
از زلفشان شميمى و صد گلستان سمن * از لعلشان حديثى و صد كاروان شكر
از لعلكان شيرين يك حقه لعل سرخ * وز زلفكان مشكين يك طبله مشكتر
اين مو به كوه بسته كه ها اين مراميان * وان حلقهاى به موى كه نك اين مرا كمر
در بزم و رزم گويى هريك نموده جمع * چشم غزال ماده چنگال شير نر
در خيمه دگر ز فلك گر قلمزنيست * كز خامه برنگارد احكام خير و شر
هم در تو اى شكارگه اينك به هر كنار * مشكين قلم دبيران بنشسته بر به بر
زانان يكى منم كه به دستى نيم به دست * از فر مدح دارا شاخيست بارور
هم گلبن است و هم صدف و هم نخيل از آنك * گه گوهر است و گه رطب و گه گلش ثمر
در خيمه سيم ز فلك چنگزن زنيست * گه زخمهزن به چنگ و گه از ناى نغمهگر