بدى نكرد و خرابى نكرد در ملكت * ستم نكرد و فزونى نكرد در كشور
بكرد جود به مال و بكرد بذل به ملك * بكرد جور به سيم و بكرد ظلم به زر
كند كند چه كند روم را به حمله هبا * كند كند چه كند روس را به غزوه هدر
قدم نهد به كجا در بلاد افرنجه * علم زند به كجا در سواد كالنجر
در صفت فصل ربيع و مدح سلطان عهد ناصر الدّين شاه خلد الله ملكه
آن سودهء الماس چه شد از بر كهسار * وان تودهء كافور كه برد از سر ديوار
آن آينهء چينى بگداخت چرا باز * وان طايفهء زنگى بستند كجا بار
بدرود چه دهقانى آن برشده خيرى * بربود كدامين دزد آن ريخته دينار
از برگ سمن بود شجرها همه سنگين * وز مرمر تر بود شمرها همه سرشار
از تيشه كه بشكست دگر آنهمه مرمر * وز ريشه كه بركند دگر آنهمه اشجار
آن طلق كجا شد كه دمن داشت به خرمن * وان سيم كجا شد كه چمن داشت به خروار
بر راغ كه پاشيد دگر تودهء شنگرف * در باغ كه پوشيد ز نو جامهء زنگار
سرمايه فزودند چرا باز به مستان * پيرايه ببستند چرا باز به گلزار
مدغم بود اندر نفس سارى طنبور * مضمر بود اندر گلوى قمرى مزمار
هر جلوهاى از باد و دو صد خرمن نافه * هر ذرهاى از خاك و دو صد طلبهء عطار
گويى كه هوا جنبد از ساحت تبت * گويى كه صبا خيزد از عرصهء تاتار
آزار دهد زهد و ريا خاصه درين فصل * آزار كشيدن نتوان در مه آزار
پيمانه به دست آر و گرت زر ندهد دست * در دير مغان رهن بنه خرقه و دستار
ها خيز و سپند آر و فروريز به مجمر * كايد مه فروردين يك دشت سپندار
نوروز بزرگ آمده امروز به ايوان * زد تكيه شهنشاه جهانگير جهاندار
لشكركش اقليمستان ناصر دين شاه * خاقان جوانبخت نكوگوى نكوكار
نخلى است وفاقش كه حيات و املش برگ * شاخيست خلافش كه ممات و اجلش بار
شيران همه در چشمش بر سيرت روباه * ميران همه با خشمش چون صورت ديوار
چون ذره كه پيدا شود از پرتو خورشيد * پيداست بر نور ضميرش همه اسرار