نگار گر كه ز طومار بسترد بىرنگ * بدان بود كه كشد نغزتر به صفحه صور
نه نافه اكنون نافه است و بوده اول خون * نه لعل ايدون لعلست و بد نخست حجر
نه قطره گشت به تفصيل لؤلؤ شهوار * نه سبزه گشت بتدريج ديبهء ششتر
چه لازم است حكايت ز مردى محمود * چه واجبست روايت ز رادى سنجر
نه رحمت ابدى را شدند چيره به منع * نه قدرت ازلى را زدند قفل به در
نه ماند به رزمى از فعل خويش هيچ اخشيج * نه ماند بر فلك از كار خويش هيچ اختر
زميست هان به همان قطر و هان بدان مركز * سپهرها به همان قطب و ها بدان محور
يقين نگشت مرا تا به دو نبردم راه * كه آمر است به تحقيق عالم اكبر
حضيض جاهش با اوج چرخ سنجيدم * به زير ديدم كيوان و جاه او بزبر
ستاره را به خيالات او نسب كردم * ز شرم شعرش افروخت روى شمس و قمر
محيط را به دل او كنايتى راندم * صلت به خاطر من داد بحرها گوهر
كنون ز ايزد و تأثير آسمان و زمين * به روزگار يكى شهريار نيكسير
كزو به كديه سزد جويد ار فلاطون فضل * و زو به وام سزد خواهد از فريدون فر
و له
يكى سرود كه ما قطرهايم و او دريا * دگر بگفت كه او لجه است و ما فرغر
خلف كه باشد آنكو بود خليفهء باب * پسر كه باشد آنكو بود به شبه پدر
چو بىطراوت باشد چه خوانيش چشمه * چو بىحلاوت باشد چه خوانيش شكر
كسى نديده كه از كوره سر زند سنبل * كسى نديده كه از شوره بردمد عبهر
ز مهر پرتو زايد ز ماه هم تابش * ز باغ گلبن خيزد ز بحر هم عنبر
ز هر نبى كه به دهر آمد است به احمد * ز هرولى كه پس از هر نبى است به حيدر
ز هرچه كشور كاندر جهان به است ايران * كه دل اگرچه ز تن خردتر به از پيكر
ز هرچه سلطان بهتر بود محمد شاه * كه مهر اگر به ميان ليك به ز هفتاختر
اگرچه كار نكو بسكه كرد در عالم * اگرچه نام نكو بسكه برد در دفتر
چهار كرد نكرد و چهار كرد بكرد * اميدوارم من تا كند چهار دگر