تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1832

مساهمون:

ص١٨٣٢
نگار گر كه ز طومار بسترد بىرنگ * بدان بود كه كشد نغزتر به صفحه صور نه نافه اكنون نافه است و بوده اول خون * نه لعل ايدون لعلست و بد نخست حجر نه قطره گشت به تفصيل لؤلؤ شهوار * نه سبزه گشت بتدريج ديبهء ششتر چه لازم است حكايت ز مردى محمود * چه واجبست روايت ز رادى سنجر نه رحمت ابدى را شدند چيره به منع * نه قدرت ازلى را زدند قفل به در نه ماند به رزمى از فعل خويش هيچ اخشيج * نه ماند بر فلك از كار خويش هيچ اختر زميست هان به همان قطر و هان بدان مركز * سپهرها به همان قطب و ها بدان محور يقين نگشت مرا تا به دو نبردم راه * كه آمر است به تحقيق عالم اكبر حضيض جاهش با اوج چرخ سنجيدم * به زير ديدم كيوان و جاه او بزبر ستاره را به خيالات او نسب كردم * ز شرم شعرش افروخت روى شمس و قمر محيط را به دل او كنايتى راندم * صلت به خاطر من داد بحرها گوهر كنون ز ايزد و تأثير آسمان و زمين * به روزگار يكى شهريار نيك‌سير كزو به كديه سزد جويد ار فلاطون فضل * و زو به وام سزد خواهد از فريدون فر

و له

يكى سرود كه ما قطره‌ايم و او دريا * دگر بگفت كه او لجه است و ما فرغر خلف كه باشد آنكو بود خليفهء باب * پسر كه باشد آنكو بود به شبه پدر چو بىطراوت باشد چه خوانيش چشمه * چو بىحلاوت باشد چه خوانيش شكر كسى نديده كه از كوره سر زند سنبل * كسى نديده كه از شوره بردمد عبهر ز مهر پرتو زايد ز ماه هم تابش * ز باغ گلبن خيزد ز بحر هم عنبر ز هر نبى كه به دهر آمد است به احمد * ز هرولى كه پس از هر نبى است به حيدر ز هرچه كشور كاندر جهان به است ايران * كه دل اگرچه ز تن خردتر به از پيكر ز هرچه سلطان بهتر بود محمد شاه * كه مهر اگر به ميان ليك به ز هفت‌اختر اگرچه كار نكو بس‌كه كرد در عالم * اگرچه نام نكو بس‌كه برد در دفتر چهار كرد نكرد و چهار كرد بكرد * اميدوارم من تا كند چهار دگر