تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1831

مساهمون:

ص١٨٣١

هم در مدح پادشاه حقايق آگاه محمد شاه مغفور

اى نرگس مشكين تو بر طرف چمن بر * وى سنبل پرچين تو بر برگ سمن بر دندان تو لؤلؤ لب گلگون تو ياقوت * ياقوت كه ديد است به لؤلوئى عدن بر گنجست دهان تو و مارست خم زلف * زان رو زندت حلقه بر اطراف دهن بر گويى نقط مشكين بر سيب سپيد است * آن خال دلاويز تو بر طرف ذقن بر آن زلف به خم هست بر آن جبههء روشن * چون تيغ سياهى كه نهد كس به مجن بر دل در خم زلفين تو از باد بجنبد * چون طفل رسن‌باز كه لرزد به رسن بر رخسارهء گلرنگ تو از دور درخشد * چون لالهء نورسته به دامان دمن بر ياد رخ رخشان تو هر شب به دل من * تا روز زند شعله چو شمعى به لگن بر دارى چه جواب اين ستم و جور و جفا را * گر عرضه دهم حال به داراى زمن بر خاقان جوان‌بخت محمد شه غازى * كش فخر به شاهان نو است و به كهن بر شوقست بزرگان را بر بوسه پايش * آن شوق كه طفلان را خيزد به لبن بر فخر است به ميرانش در صورت و معنى * فخرى كه عقابان را باشد به زغن بر زود هر شرف جسته نه از دهر وى آرى * از ذات اويس است شرافت به قرن بر

در صفت سلطان عهد خلد الله سلطانه

فراشت رايت عيش و طرب به گردون سر * نهال مجد و شرف گشت سبز و تازه و تر صفا شد آن را پود و وفا شد آن را تار * سخا شد اين را برگ و عطا شد آن را بر يكى درخت برومند پروريد سپهر * كه علم و جود و بزرگيش شاخ و بيخ و ثمر يكى سحاب گهربخش گستريد قضا * كه سايه و نم و بارانش زر و سيم و گهر شنيده‌هاى كهن محو ماند از خاطر * فسانه‌هاى زمن شسته گشت از دفتر چه ياد بايد كردن ز داد نوشروان * چه نام بايد بردن ز جاه اسكندر بزرگ مهر و ارسطو دو پير فرزانه * به فكر و راى بماندند زان دو شاه اثر چو عامه مرده‌پسندند خاصه پيرو وهم * كنند ترك عيان و روند سوى خبر بداند آنكه ببيند به ديده تحقيق * كه پايه پايه برافزوده هر كمال و هنر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1831 | رضا قليخان هدايت