بر روى آتشين تو خال تو * گويى سمندر است كه بر آذر
بر چهر دلرباى تو جعد تو * مانا كه افعى است به گنجى بر
بىحكمتى نباشد اگر دارى * در زير زلف كج خط جانپرور
زيراكه بهر زهر دم كژدم * بس آزموده آمده سيسنبر
نى لاغرى نه فربى و اين هر دو * هريك به جاى خويش در آن پيكر
دو چيز فربهت كه چنان اولى * دو چيز لاغرت كه چنين خوشتر
بازوت با سرين تو به فربه * ابروت با ميان تو خوش لاغر
كوهى سيمين به موى نزار آونگ * تا ننگرد كسى نكند باور
آن كرد مژهات به دلم كان كرد * با جسم خصم تير شه صفدر
قاآن جود پيشه محمد شاه * كاو را دلى چو قلزم پهناور
روزى كه كوه همچو كف دريا * روزى كه دشت همچو صف محشر
سطح زمين ز توب پر از تنين * جو هوا ز كوس پر از تندر
ز انبوه گرد چشم كواكب كور * زاواى مرد گوش ملائك كر
كيوانگزار شست پى كيوان * اختر سپر ز دست سر اختر
سطح محدب كره خاكى * سطح مقعر از كره بىمر
پاشيده خون بر اين فلك نيلى * مانند ارغوان كه به نيلوفر
چرخ از روش ستاده و در حيرت * برسان هفت مهره كه در ششدر
هر مرد ديد تيغ جهانسوزش * تا حشر نسل او نه بجز دختر
هر زن كه يافت رمح عدو بندش * تا صور حمل او نه بجز اژدر
شاها مرا ز شوق مديح تو * طبعى است همچو لجه بىمعبر
آنان كه شهره در سخنآرايى * باللّه كه نزد من نه سخنگستر
تارى كه تارتن تند اندر سقف * كى همچو ديبهايست كه در ششتر
آبى كه آبكش كند اندر خم * كى همچو بادهايست كه در خلر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1830
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٣٠