زمين و آسمان را از هلال و بدر پربينى * ز بس رزمآورى هر گوشه با تيغ و سپر خيزد
ز جسم و خون كه در هر سو بود افكنده و جارى * بدشت رزمگه گويى همى كوه و شمر خيزد
كمان را كار در دست جهانجو چون به جر افتد * ز خون بدسگالانش به هر سو جوى و جر خيزد
به گوش آيد ز چرخ گوژپشت آواى زه هردم * ز چرخ دال شكلش چون عقاب دال پرخيزد
چو لعل از كان و سيم او سنگ و باران ز ابر و در از يم * ز تيغ و تير و رمح و پرچمش فتح و ظفر خيزد
همىزى بنگه سيمرغ بگاريد عقاب جان * چو بهر پرفشانى ز آشيانى مرغ سهپر خيزد
چنان گر گرد بادى تند گردى خيزد از جايى * سوى گردون همى جان يلان يك بر دگر خيزد
بجز تيغ عدوسوزش كه در آن كف عدو سوزد * معاذ اللّه كه را باور كه از جنت سقر خيزد
در مدح خاقان مرحوم محمد شاه قاجار ثانى نور الله مرقده
مشك است يا كه غاليه يا عنبر * دامست يا كه سلسله يا چنبر
ماه است يا كه لاله و يا سورى * لعل است يا كه غنچه و يا شكر
تيغ است يا هلال و يا محراب * جزع است يا غزال و يا عبهر
سرو است يا كه فتنه و يا شمشاد * تير است يا كه نيزه و يا خنجر
زلف تو يا كه هندوى ايمان دزد * چشم تو يا كه جادوى افسونگر
زلف سياه بر به رخت يا هست * پر غراب در به مى احمر
ديباى سبز بر به قدت يا هست * سروى ستاده در چمنى اخضر