شبان وادى ايمن كجا تا بنگرد از نو * كه ثعبان زايد از بيضا و آتش از شجر خيزد
همى اندر شگفتم من كه در باغ جمال تو * طبرزد خيزد از مرجان و از گل مشك تر
تو را رخ آذر رخشنده و جان منش مجمر * از آن آذر سپند آيد و زين مجمر شرر خيزد
سيهمارى در آن رخشنده آذر سرنگون بينم * كه پيچان دمبهدم مر بازگشتن را به سر خيزد
همانا بر ميان آن شكستى آمد از دستى * كه چون خيزد پى برگشتن از جا تا كمر خيزد
مگر مار كليم است اين و آن نار خليل آمد * كه در اين نار آن مار آنچه خسبد بىضرر خيزد
و له
گه آن شد كه از خيزاب عمان را شرر خيزد * سمندر زايد از ماهى و مرجان از گهر خيزد
زيم برجوشد آن سنگى كه از كوه بدخش آيد * ز كه برخيزد آن موجى كه از بحر خزر خيزد
بسازد كيميايى كيمياساز فلك كز نو * ز باغ و راغ و كاخ و كوى كيهان جمله زر خيزد
از آن توفان كه مايى ما نپالوديم از آلايش * ازين توفان كه نارى شايد اين عار از بشر خيزد
منش هامان بنگرايد يكى زى خوبى از زشتى * بدان از نوح روح ما به نفرين لا تذر خيزد
همانا شاهد خورشيد اندر كام شيرستى * كه از تيمار او زين دهر بيمار الحذر خيزد
محمد شاه غازى آنكه از سهم سهام او * فغان در جسم و جان افتد خروش از بحر و برخيزد
در آن موقف كه از گردون همى شور و شعف زايد * در آن معرض كه از گيتى همى تير و تبر خيزد