نگردد جمع باهم آب و آتش اى عجب تيغش * پود چون چشمه كوثر كزو نيران فروريزد
اجل را نام بدنامى امل را كام ناكامى * عطاردهاى بهرامى چو از كيوان فروريزد
ز چرخش چرخ در شيون ز تيرش تير پرويزن * ز چرخ تيرزن بر چرخ چون پيكان فروريزد
محمد چون سحاب فيض را بارندگى بخشد * فزون ز اصحاب لؤلؤ بر سر حسان فروريزد
بلى حسان ثانى من تو سلطان محمد مخود * به من شايد كه جودت گوهرى شايان فروريزد
به فر مدحت دارا من آن مرد سخنآرا * كه كلكم عنبر سارا به بحر و كان فروريزد
سزد كز شرم شعر من معزاى معزى را * ز كف كلك ظهير و صابر و قطران فروريزد
دلوجانى ندارم لايق خدمت ولى كلمك * دمادم دل فروبارد پياپى جان فروريزد
چنينم گرچه در منطق به مدحت ليك من اخرس * چسان كس جمله عالم در يكى انبان فروريزد
در صفت فصل بهار و مدح سلطان محمد شاه قاجار
زين نفحه كه در دم شمال دارد * دهر از دم عيسى ملال دارد
باز اين پدر سالخورد چونست * كاطفال چنين خردسال دارد
بازش سپس پيرى از چه پور است * اين زال مگر طبع زال دارد
خامش ز بدخشان كه لعل رخشان * همچون جبلش هر جبال دارد
وز مدح عدن كم كه بيش از آن يم * هر برزن و كويى لآل دارد