گرچه بسى پويه آورد ولى آخر * رخش فلك دير زير زين بنماند
خواجه چه آزاريم به دولت ايران * سلطنت روم و روس و چين بنماند
در مدح خاقان مغفور محمد شاه مبرور طاب ثراه
شرار دوريت چون آتشم در جان فروريزد * همى با كهربا از جزع من مرجان فروريزد
ز عشق لعل چون رمان و چشم همچو باد امت * شگفتى نيست كز بادام من رمان فروريزد
تو را تا مشك بر لاله مرا اشكى است چون ژاله * چو گيرد گرد مه هاله بلى باران فروريزد
مرا شد تا شدم مايل به عشقت خون دل حاصل * كنون هر خون كه اندر دل مرا مژگان فروريزد
غمت يار دل و دلخون و مىترسم كه چون گريم * غمت با دل ز راه ديدم در دامان فروريزد
سحاب ديدهء من اين قدر كان درد مىگريد * سحاب آن قطرهها كى در مه نيسان فروريزد
ولى چشم من و نيسان گهر بارند اگر عمرى * كف شه يكدم از همت دو صد فروريزد
زمردفام و آب ادام و افعىشكل و آتشدم * زمرد ديده كس كز آن همى مرجان فروريزد
تعالى اللّه شهاب ديوسوز شه كه در هيجا * ز چرخ دولت و حشمت دو صد شيطان فروريزد
محمد شاه غازى خسرو ايران كه چون دستش * رسد بر تيغ دست از بازوى دستان فروريزد