تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1824

مساهمون:

ص١٨٢٤
هر بزمگه و ساقى سمن‌چهر * هر انجمن و لعبت پريزاد هم پيكر آن رشك نخل سيمين * هم قامت آن شرم سرو آزاد بر منظره‌ها روى زهره و ماه * در مجمره‌ها بوى عنبر و لاد در بندگى نايب الاياله * با خواجگى دهر گشته معتاد داراى فلك فوج كامل راست * درياى گهر موج ذاخر راد سنبندهء سندان به نوك ناوك * برندهء آهن به تيغ پولاد در فخر ازو صنع‌گاه صنعت * در وجد به دو روح وقت ايجاد يك‌ماهه به بينش چو سال‌خورده * يك هفته به دانش چو مرد هفتاد هم آدم اولاست در دم ديد * هم كسرى ثانيست درگه داد اى طبع تو يازان به روى بخشش * چونان كه به‌سوى عروس داماد خط تو دلكش عبارت تو * از چشمهء چشمم دو دجله بگشاد تو جاى به بغداد دارى و من * از چشمان بر خط شط بغداد اى خسرو خوبان به قصر شيرين * چون درنگرى جوى شير فرهاد زين ديده كه دو جوى خون گشاد است * در ياد تو يك‌لحظه ياد كن ياد

در بىثباتى حيات مستعار

اى دل دايم فلك به كين بنماند * دور فلك سال و مه چنين بنماند من نبگويم و ليك بخرد داند * خرمن و دهقان و خوشه‌چين بنماند زلزلهء صور چون به ولوله جنبد * چرخ بريزد ز هم زمين بنماند در شكم امهات بهر نمونه * از به دو نيكو يكى جنين بنماند هرچه سروش و سروش بد همه ميرند * روضه و غلمان و حور عين بنماند بيشتر از نام نيك و از سخن نيك * هرچه بود نغز و دلنشين بنماند خواجهء زيرك چو رفت خواهد ازين دهر * حيف بود بر وى آفرين بنماند معرفت كردگار ماند جاويد * هرچه جز از حبل او متين بنماند جمله جهان مستعار و فانى خوابست * غير جهانبان مستعين بنماند