هر بزمگه و ساقى سمنچهر * هر انجمن و لعبت پريزاد
هم پيكر آن رشك نخل سيمين * هم قامت آن شرم سرو آزاد
بر منظرهها روى زهره و ماه * در مجمرهها بوى عنبر و لاد
در بندگى نايب الاياله * با خواجگى دهر گشته معتاد
داراى فلك فوج كامل راست * درياى گهر موج ذاخر راد
سنبندهء سندان به نوك ناوك * برندهء آهن به تيغ پولاد
در فخر ازو صنعگاه صنعت * در وجد به دو روح وقت ايجاد
يكماهه به بينش چو سالخورده * يك هفته به دانش چو مرد هفتاد
هم آدم اولاست در دم ديد * هم كسرى ثانيست درگه داد
اى طبع تو يازان به روى بخشش * چونان كه بهسوى عروس داماد
خط تو دلكش عبارت تو * از چشمهء چشمم دو دجله بگشاد
تو جاى به بغداد دارى و من * از چشمان بر خط شط بغداد
اى خسرو خوبان به قصر شيرين * چون درنگرى جوى شير فرهاد
زين ديده كه دو جوى خون گشاد است * در ياد تو يكلحظه ياد كن ياد
در بىثباتى حيات مستعار
اى دل دايم فلك به كين بنماند * دور فلك سال و مه چنين بنماند
من نبگويم و ليك بخرد داند * خرمن و دهقان و خوشهچين بنماند
زلزلهء صور چون به ولوله جنبد * چرخ بريزد ز هم زمين بنماند
در شكم امهات بهر نمونه * از به دو نيكو يكى جنين بنماند
هرچه سروش و سروش بد همه ميرند * روضه و غلمان و حور عين بنماند
بيشتر از نام نيك و از سخن نيك * هرچه بود نغز و دلنشين بنماند
خواجهء زيرك چو رفت خواهد ازين دهر * حيف بود بر وى آفرين بنماند
معرفت كردگار ماند جاويد * هرچه جز از حبل او متين بنماند
جمله جهان مستعار و فانى خوابست * غير جهانبان مستعين بنماند