تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1823

مساهمون:

ص١٨٢٣
نى خطا گفتم اسلام كجا مغلوبست * تا در اسلام شهنشاه جهاندار بود معنى دين محمد همه گيتى گيرد * تا خدا يارمحمد شه قاجار بود

در شكايت از نكايت روزگار

دانا به دهر خوار و حزين باشد * رسم جهان كه گفت جز اين باشد ابناى دهر هركه درم دارد * دانندش آن‌چنان كه سمين باشد يا هر خزف كه در كفشان افتد * خوانندش آن گهر كه ثمين باشد بىمايه‌اى همال و قرين سازند * با آنكه بىهمال و قرين باشد مردم به صور تند چو مردم ليك * شير علم نه شير عرين باشد پرچين و چين و چين نه يكى معنى است * در لفظ گرچه هر دو سه چين باشد حاصل كه مرد به خرد كامل را * جز مرگ نيست آنچه گزين باشد آنكه پسند خاطر عام افتد * صاحب‌هنر كه زير زمين باشد مرد هنرشناس چو اينجا نيست * شايد كه در بهشت برين باشد افسانه‌ايست جمله گيتى ليك * پند آنكه را كه راى زرين باشد دنيا چو مىنپايد و باقى نيست * طوبى لك ار تو را سر دين باشد

در تأسف و تلهف از حال مشيب

از عهد جوانى چو آورم ياد * بر مه كشم از چرخ پير فرياد بر ياد جوانيست حسرت پير * چون مرده كه از زندگى كند ياد سنگينى پيرى رسيد چون كوه * چستى و جوانى گذشت چون باد پيسه است كنون همچو بال عكه * پرى كه بدى تيره چون پر خاد خفته است كنون همچو شاخهء بيد * قدى كه بدى راست همچو شمشاد آوخ چه شد آن شاخ عشق‌پرور * آوخ چه شد آن كاخ عيش بنياد رخشان مى خلر به جام بلور * چون آذر سوزان به دير خراد در چشمهء سيماب معدن لعل * در حقهء الماس كان بيجاد