تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1821

مساهمون:

ص١٨٢١

در مدحت شاهنشاه عهد سلطان ناصر الدّين پادشاه ابد الله سلطانه

درين فصل كنجى مكان كرد بايد * در آن كنج گنجى نهان كرد بايد ز رود و سرود و نگار و نى و مى * يكى گنجكى شايگان كرد بايد برين ابر بارندهء آسمانگون * زمين را برين آسمان كرد بايد ز عكس مى و آذر چهر جانان * بهارى درين مهرگان كرد بايد بدان ناردان فلك شكل تابان * همى نار چون ناردان كرد بايد پر از زعفران كرد گيتى چو بستان * ز مى بزم پرارغوان كرد بايد اگر برف بارد تحرك كه يا رد * به مى هرچه دارد رهان كرد بايد پى آتش آب و آب چو آتش * گذر سوى دير مغان كرد بايد به پاى خم ار ره دهندت چو مرغى * اگر زيركى آشيان كرد بايد قدح را ز لرزنده آب چو آذر * به شكل سهيل يمان كرد بايد چو سرخوش شد از باده دلدار ساده * به عياريش مهربان كرد بايد سبك‌دست مستانه از بهر بازى * در آن طرهء سرگران كرد بايد گه از سينه آهى برآورد بايد * گه از ديده اشكى روان كرد بايد نخستين ببايد لبش را مزيدن * به دلداريش امتحان كرد بايد چه بهتر به عاشق ز وصل نگارين * دل پير از آن جوان كرد بايد از اين بهتر از عيش خواهى به مستى * مديح خديو جهان كرد بايد ملك ناصر الدّين شه آن شاه غازى * كه ايثار او جسم و جان كرد بايد اگر بايدش كرد شايسته نامى * سليمان گيتىستان كرد بايد و گر كنيتى كرد بايدش شايان * شهنشاه صاحبقران كرد بايد ز دادش اگر داد خواهى نشانى * كنايت ز نوشيروان كرد بايد ز رزمش اگر گفت خواهى حديثى * سخن از يل سيستان كرد بايد بدين پارسى چامهء فرخجسته * صلت مر مرا اسپهان كرد بايد

در مدح پادشاه مغفور مبرور محمد شاه نور الله مرقده

تا دلم در سر آن طرهء طرار بود * صعوه را ماند كاندر دهن مار بود