در مدحت شاهنشاه عهد سلطان ناصر الدّين پادشاه ابد الله سلطانه
درين فصل كنجى مكان كرد بايد * در آن كنج گنجى نهان كرد بايد
ز رود و سرود و نگار و نى و مى * يكى گنجكى شايگان كرد بايد
برين ابر بارندهء آسمانگون * زمين را برين آسمان كرد بايد
ز عكس مى و آذر چهر جانان * بهارى درين مهرگان كرد بايد
بدان ناردان فلك شكل تابان * همى نار چون ناردان كرد بايد
پر از زعفران كرد گيتى چو بستان * ز مى بزم پرارغوان كرد بايد
اگر برف بارد تحرك كه يا رد * به مى هرچه دارد رهان كرد بايد
پى آتش آب و آب چو آتش * گذر سوى دير مغان كرد بايد
به پاى خم ار ره دهندت چو مرغى * اگر زيركى آشيان كرد بايد
قدح را ز لرزنده آب چو آذر * به شكل سهيل يمان كرد بايد
چو سرخوش شد از باده دلدار ساده * به عياريش مهربان كرد بايد
سبكدست مستانه از بهر بازى * در آن طرهء سرگران كرد بايد
گه از سينه آهى برآورد بايد * گه از ديده اشكى روان كرد بايد
نخستين ببايد لبش را مزيدن * به دلداريش امتحان كرد بايد
چه بهتر به عاشق ز وصل نگارين * دل پير از آن جوان كرد بايد
از اين بهتر از عيش خواهى به مستى * مديح خديو جهان كرد بايد
ملك ناصر الدّين شه آن شاه غازى * كه ايثار او جسم و جان كرد بايد
اگر بايدش كرد شايسته نامى * سليمان گيتىستان كرد بايد
و گر كنيتى كرد بايدش شايان * شهنشاه صاحبقران كرد بايد
ز دادش اگر داد خواهى نشانى * كنايت ز نوشيروان كرد بايد
ز رزمش اگر گفت خواهى حديثى * سخن از يل سيستان كرد بايد
بدين پارسى چامهء فرخجسته * صلت مر مرا اسپهان كرد بايد
در مدح پادشاه مغفور مبرور محمد شاه نور الله مرقده
تا دلم در سر آن طرهء طرار بود * صعوه را ماند كاندر دهن مار بود