تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1817

مساهمون:

ص١٨١٧
شگفت بين كه برآيد فراز دود آتش * هميشه گرچه برآيد فراز آتش دود درخش هردم از ابر برزند پرتو * و زو درخشد در تيره‌شب فراز و فرود همى تو گويى آتش‌پرست هندوى چند * نشسته باد بر آتش دهند زودازود ز باد ابر سيه همچو قبهء جنبان * كه فى المثل به هوا برد كركس نمرود و يا تو گويى صندوق موسى است به نيل * درونش روشن نور و برونش قيراندود مگر كه باد بزان ابرهه است و ابر چو پيل * هوا حرم كه بخواهد به پاى پيلش سود چو برق بيش فروزد سيه‌تر آيد ابر * ز تف آتش گويى مگر فلك بر هود همىفروزد از تيره‌ابر روشن برق * چو روز خيبر تيغ على ز فرق جهود درون ابر سيه گه‌گهى بتابد ماه * چنان كه كشتى سيمين به روى آب كبود به شك فتاد و گمان برد نفخهء صور است * هرآن ملك به فلك ز آسمان غريو شنود چو چاه بيژن تاريك بنگرم گيتى * در اين‌چنين چه روشن‌دلى چگونه غنود الا بيفروز امشب به گرد چه آتش * كه تهمتن رسد از راه و هفتخوان پيمود كدام آتش آن آتشى كه چون آبست * در او نه خار و نه خاشاك و نه شرار و نه دود به خم بمانده چو فرزانه مرد يونانى * ز خم برآمده و داده بخردان را سود همه ز مردى در طبع داده فعل و اثر * همه ز حكمت با مرد كرده گفت‌وشنود چو ريخت از لب خم سرخ گشت خم تا پاى * ز كوه گفتى آيد فرود خون فرود برنگ خرمن گل ديد تشت از آن دهقان * از آن سپس كه به پالاونش دوره پالود گهش ز راه مثل خرمن شقيق بخواند * گهش ز روى صفت تودهء عقيق سرود گه از پرستش آن راه زردهشت گزيد * گه از ستايش آن رسم جمشيد ستود همى تو گفتى خون سياوش است به طشت * و يا به منقل رخشنده آتشست بتود به آزمون زندار دست كس بر آن پنجه‌اش * همىدرخشد چون دشنه‌هاى خون‌آلود چو بر لب آيد ناگاه رخ شود گلگون * چنان كه گويى كس چهره‌اش به عمد شخود بساتكين در مانا كه وشى حمريست * كه چونش درى گلگون بود چه تار و چه پود الا به من ده‌يك ساتكين كه نوش كنم * به ياد خسرو و خوانم به عمر شاه درود خجسته‌شاه جوان‌بخت ناصر الدّين شاه * كه خلق ايران زو خوش‌دلند و حق خوشنود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1817 | رضا قليخان هدايت