در حقايق و معارف و نعت حضرت خواجهء كاينات
زين نگارشها كه بر اين سقف ازرق كردهاند * بر محقق قدرت حق را محقق كردهاند
اندرين شطرنج رنج و نرد درد اين مهرهها * نز پى نظاره هر مرد احمق كردهاند
تا رخ صد شاه پيلافكن رسد بر خاك عجز * ثابت و سيار را چون اسب و بيدق كردهاند
بيكران بحريست چرخ نيلگون كاندر صفت * فى المثل آن بحر را گويى معلق كردهاند
اختران را در تكش سيمين صدفها ساختند * ماه نو را بر سرش سيمينه زورق كردهاند
پنبهزارى سبز را ماند فلك هر شب به شكل * كز نجوم آن را پر از بشكفته جوزق كردهاند
يا مگر نرديست كش سيمين و زرين مهرههاست * صفحه آن نرد از نيلى ستبرق كردهاند
مهرههاى او همى ساكن نمىگردد دمى * راست گويى خلقت آنان ز زيبق كردهاند
ماه نو چون در شفق پيدا شود گويى درست * هست جامى كاندر آن خمر مروق كردهاند
تا نپندارى كه بر بازيچه اين نيلىحصار * يا به ناواجب به گردش ژرف خندق كردهاند
هفت صعلوك مدبر را به هاروتى روان * روز و شب بى جا بهشت و چار جوسق كردهاند
گرچه حكمتهاى پنهان برفروز از فهم ماست * هم به فهم رازها ما را موفق كردهاند