نام حسامش مبر كه سد سديد است * ياد خيامش مكن كه حصن حصين است
گرد سمندش متن كه كوه گرانست * دم ز كمندش مزن كه حبل متين است
از نسب او مجو كه پور پشنگ است * وز حسب او مگو كه باب پشين است
چرخش از تيغ تيز بوده جبانست * مهرش بر خاك راه سوده جبين است
چونكه به خصمش شتاب بادبزانست * چونكه بر اسبش درنگ مهر بزين است
چرخ و سپر چون به بازوانش كمانست * شير و شرر چون به پهلوانش كين است
زو دو تن آسوده درد و جاى توان يافت * جاى چو ناوردگاهش از در كين است
از نظر عام آنكه جسته جنانست * در شكم مام آنكه مانده جنين است
اهل وغا گور و او چو شير سياه است * فوج عدو كبك و او چو باز خشين است
در مدح قطب السلاطين محمد شاه قاجار ثانى نور الله مرقده
محمد شه اى توسن چرخ رامت * همه پويهء او به وفق مرامت
بدانسان كه رايض كند رام توسن * شد اين توسن از رايض بخت رامت
به هر سو كه خواهيش فرما اشارت * كه خوش نرم و رام است زير لگامت
اگر يكنفس سركشى پيشه آرد * ادب يابد البتّه در خم خامت
و گر بخت بد بيش ازين است خصمش * نگاهى به الماس فيروزه فامت
بدين نيز گر از خطا باز نايد * يكى برق از آن آتشافشان حسامت
سپهرم همى دست بوسد به خوارى * چو خواهم تشبه نمودن خيامت
بهشتم همى لابه آرد به زارى * چو خواهم تصور نمودن مقامت
شود در صدف آب لولو دگر ره * چو لؤلؤ فشانى ز شرم كلامت
دگرباره در ناف آهو شود خون * اگر بشنود نافه در چين پيامت
سلامت زند خيمه بيرون گيتى * تساهل كند گر جهان در سلامت
قيامت كند جلوه در صحن گردون * تكاهل كند گر فلك در قيامت
دهد خاك خاصيت آب حيوان * عليلى فروگيردش گر ز كامت
نهد ناز كيفيت باد عيسى * خليلى درون آيدش گر بنامت