تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1811

مساهمون:

ص١٨١١
نام حسامش مبر كه سد سديد است * ياد خيامش مكن كه حصن حصين است گرد سمندش متن كه كوه گرانست * دم ز كمندش مزن كه حبل متين است از نسب او مجو كه پور پشنگ است * وز حسب او مگو كه باب پشين است چرخش از تيغ تيز بوده جبانست * مهرش بر خاك راه سوده جبين است چونكه به خصمش شتاب بادبزانست * چونكه بر اسبش درنگ مهر بزين است چرخ و سپر چون به بازوانش كمانست * شير و شرر چون به پهلوانش كين است زو دو تن آسوده درد و جاى توان يافت * جاى چو ناوردگاهش از در كين است از نظر عام آنكه جسته جنانست * در شكم مام آنكه مانده جنين است اهل وغا گور و او چو شير سياه است * فوج عدو كبك و او چو باز خشين است

در مدح قطب السلاطين محمد شاه قاجار ثانى نور الله مرقده

محمد شه اى توسن چرخ رامت * همه پويهء او به وفق مرامت بدان‌سان كه رايض كند رام توسن * شد اين توسن از رايض بخت رامت به هر سو كه خواهيش فرما اشارت * كه خوش نرم و رام است زير لگامت اگر يك‌نفس سركشى پيشه آرد * ادب يابد البتّه در خم خامت و گر بخت بد بيش ازين است خصمش * نگاهى به الماس فيروزه فامت بدين نيز گر از خطا باز نايد * يكى برق از آن آتش‌افشان حسامت سپهرم همى دست بوسد به خوارى * چو خواهم تشبه نمودن خيامت بهشتم همى لابه آرد به زارى * چو خواهم تصور نمودن مقامت شود در صدف آب لولو دگر ره * چو لؤلؤ فشانى ز شرم كلامت دگرباره در ناف آهو شود خون * اگر بشنود نافه در چين پيامت سلامت زند خيمه بيرون گيتى * تساهل كند گر جهان در سلامت قيامت كند جلوه در صحن گردون * تكاهل كند گر فلك در قيامت دهد خاك خاصيت آب حيوان * عليلى فروگيردش گر ز كامت نهد ناز كيفيت باد عيسى * خليلى درون آيدش گر بنامت