تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1812

مساهمون:

ص١٨١٢
زهى برق جانسوز خسرو چه تيغى * كه از سينهء خصم شايد نيامت خهى تير دل‌دوز دارا چه شيرى * كه از چشم بدخواه بايد كنامت

در نصيحت و موعظه و مدح حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب

هركه بر عمر و جاه مغرور است * گوش او كر و چشم او كور است عمر برفى رقيق را ماند * كه بر او آفتاب با حور است جاه پيكى كه هركجا آسود * دم ديگر به پويه مأمور است مرد عاقل اگر به كار جهان * نكند التفات معذور است كاين جهان ديو خانه‌ايست كز او * جم غمين است و ديو مسرور است حاجت شرح نيست مكرش را * مكرهاى زمانه مشهور است گور اگر در كمند بهرامى است * باز بهرام نيز در گور است مور اگر طعمه خواستى از جم * باز جم نيز طعمهء مور است بيشتر از لعاب گرمى نيست * گرچه اين اطلس است و سيفور است زر به تحقيق خاك زردى بود * اگرش عزتيست از زور است عين نور است اينكه آن نار است * عين نار است اينكه آن نور است هست آب و گل اين سلالهء نال * گر ز پنجاب و گر ز لوهور است و آنكه آن را عسل همىخوانى * فضلات لعاب زنبور است گرمى و سرديى ز جذب سلوك * معنى زنجبيل و كافور است حاجت انتظار محشر نيست * دم‌به‌دم حشر و نفخهء صور است هركه ديدار جو است همچو كليم * دل او را تجلى طور است به نهايت چو دررسى نگرى * هركه آن ذاكر است مذكور است چون مصور شود عبادت تو * اين يكى خلد و وان دگر حور است لاجرم حاصل تو است قصور * چون بدان همت تو مقصور است گر بجز حق مؤثرى بينى * ديدهء بينش تو رنجور است جهد كن جهد تا كه دريابى * كاين جهان گنج و عشق گنجور است