تشبيه دگر جويى اگر منت بگويم * چون طره و چون گونه و چون خط عذار است
آن ناربن و آن گل نارش نگر از دور * كاين نخلهء طور آمد وان شعلهء نار است
آن رسته بنفشه طبرى در به لب جوى * مانا چو خط لالهرخان غاليهبار است
آن شاه سپرغم بين نزديك خجسته * كاين طره و آن ديدهء تركان خمار است
زيباكلكى دلكش و دوروست به هر سو * يكروى چو خمر است و دگر زر عيار است
گويى رخ گلگون بتى مست به مستى * بر زردرخ عاشق دلخسته زار است
آن ژاله كه بنشسته بر آن سرخگل تر * وهوه كف باده است كه بر روى عقار است
آن قطره باران كه بريزد ز سر شاخ * سلكى مگر از لؤلؤ بر عود قمار است
رخشنده گل نار به روزى كه بود ابر * گويى كه به شب هر طرفى مشعلهدار است
اينها همه گردند بدان تا بهسوى باغ * بگرايد شاهى كه فر و فخر تبار است
قصيده مردف به رديف
ببيند ار لبت اى ترك دلستان ياقوت * چو كهربا شود از رشك آن بكان ياقوت
كنم چو لعل تو را نسبتى بدان از شرم * به رنگ زردتر آيد ز زعفران ياقوت
دل ضعيف مرا نوشى از لب تو دواست * بلى علاج كند ضعف ناتوان ياقوت
چو بنگرم لبودندانت را كنم حيرت * گرفته لؤلؤ ناسفته در ميان ياقوت
به بحر مظلم اندر جزيره ايست به شرق * كز آن به نيروى خور مىشود عيان ياقوت
يقين بدزدد خورشيد رنگ لعل ترا * و گرنه رنگ دهد از كجا بدان ياقوت
كنون كه دهر جوان گشته همچو دولت شاه * بكش ز ساغر بر روى اين جوان ياقوت
چو پرنيانى خضر است دشت وز لاله * بدوختند بر آن سبز پرنيان ياقوت
كنون دو گوهر تابان ببايد اندر بزم * كه باغ راست بسى درو بيكران ياقوت
يكى به كانون افروخته بدان قانون * كه جمع سازى وقتى به ناردان ياقوت
يكى به خم در ياقوترنگ و در ساغر * چنان گداخته گرديده و روان ياقوت
كنند اين دو همى رنگ سرخ و جز اين دو * نديدهام كه كند خيرى ارغوان ياقوت