تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1808

مساهمون:

ص١٨٠٨
رويى نشان ز چهرهء عاشق ربوده است * رويى اثر ز طلعت دلبر گرفته است يا زرگرى بديع به اظهار صنعتش * برگى ز زردگل را در زر گرفته است يا همچو اقچه‌ايست برو سكه نازده * روى دگرش رنگ معصفر گرفته است از ابر چرخ خرقهء ادكن نموده لبس * وز سبزه دشت سدرهء عبقر گرفته است رنگ بنفشه بنگر و تصوير كن چنانك * گردى ز نيل ديبه اخضر گرفته است در لاله آن سياهى پندار فى المثل * مشكى كه جاى در دل مجمر گرفته است دوديست زير آذر و آذر فراز آن * دود ارچه جاى بر سر آذر گرفته است آن نسترن پر از گل چونان كه شاهدى * كافورگونه بر سر چادر گرفته است آن گلبن گل سرخ اشكفته سربه‌سر * طاووس‌مست در به چمن پر گرفته است در فصلى اين‌چنين كسى از دهر برده بهر * كز دست سبحه داده و ساغر گرفته است باغى به طرف راغى او را كه عارضش * از باده رنگ لالهء احمر گرفته است ساده پرند و سوده عقيق آن رخ و لبان * وز اين دو رشوه از گل و شكر گرفته است از مشك ناب مارى بر مه فكنده است * وز سيم صاف نارى بر برگرفته است ابر و كمان و زلف كمند و به چشم مست * تركى كجا ز مژگان خنجر گرفته است

در مدح سلطان السلاطين شاهنشاه عهد ناصر الدّين شاه قاجار

ها فصل بهار است و چمن رشك بهار است * يا چهرنگار است كش اين نقش و نگار است اطفال ربيعى همه را نشو طبيعى * يك دايهء زنگىشان و اطفال هزار است از مادر زنگى نزهد بچهء رومى * او هندى و رومى بچگانش به قطار است زى سرو و چنار و دگر اشجار نظر كن * وان گونه و آن جامه كه در سرو و چنار است ديباى مخضر همه را بر به سر و بر * سادات نيند اينان اين خود چه شعار است آن ياسمن زرد نگر پهلوى نستر * گويى كه يكى عاشق پهلوى نگار است آن سرخ‌گل سورى سورافزا را بين * گويى رخ تركان كش و تنگ حصار است آن سنبل و آن سوسن و آن خيرى مشكين * مشك تبت و خلخ و چين است و تتار است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1808 | رضا قليخان هدايت