مرا به شعر ستودن ز بعد پنجه و پنج * نه از قواعد انصاف نز طريق صفاست
همه بديدم هرچ آن به دهر غث و سمين * همه چشيدم هرچ آن به جسم رنج و شفا است
نه مردم است هرآن رستنى كه آن بىروح * نه آدميست هرآن طوطيى كه آن گوياست
به ذات خويش همى آفتاب پا شد نور * نه خصميش به سهيل و نه ياريش به سهاست
مرا هدايت در جمله كشور خوارزم * يكى رفيق دلآساى و آن نسيم صباست
فرستمش عجب ار سوى رى ز بهر پيام * نكرده ترك رفيقى هرآنكه او تنهاست
در نعت حضرت رسول خاتم الانبياء ( ص )
هيچ دانى كز آنچه موجود است * گردش چرخ را چه مقصود است
راست پرسى پى وجود وى است * غير انسان هرآنچه موجود است
بىگمان بر فرشته دارد فضل * آدمى كش به رتبه مسجود است
تا نگويى كه هركه را اين نام * خود به هر عهد شخص معهود است
نام سيمرغ و كيميا بسيار * ذاتشان زين ميانه مفقود است
نام بگذار نغمهاش بنيوش * هركه داود او نه داودست
كمترين پايه اينكه آدم را * شاهد از هرچه هست مشهود است
پستتر نظره اينكه در نظرش * عبد آيينهدار معبود است
ظل ممدود اوست هرچه جز اوست * كو خود از ذات ظل ممدود است
اينچنين كس بجز محمد كيست * كه مقيم مقام محمود است
ذات او لجهاى كه حدش نيست * گرچه با بحر ذات محدود است
هرچه جز اوست جمله دادهء اوست * علت جان و فطرت جود است
گيتى از بهر ذات او آرى * غزنه خود نامور ز محمود است
اى هدايت درين مديحه ترا * بسكه مجد و شرف به مجدود است
در ثناى محمد محمود * نظم دلكش به طرز مسعود است
در نصيحت و وعظ و حكمت و حقيقت
بر عقل خويش هركو مفتون است * نى عاقلست و به خرد مجنونست