تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1805

مساهمون:

ص١٨٠٥
مرا به شعر ستودن ز بعد پنجه و پنج * نه از قواعد انصاف نز طريق صفاست همه بديدم هرچ آن به دهر غث و سمين * همه چشيدم هرچ آن به جسم رنج و شفا است نه مردم است هرآن رستنى كه آن بىروح * نه آدميست هرآن طوطيى كه آن گوياست به ذات خويش همى آفتاب پا شد نور * نه خصميش به سهيل و نه ياريش به سهاست مرا هدايت در جمله كشور خوارزم * يكى رفيق دل‌آساى و آن نسيم صباست فرستمش عجب ار سوى رى ز بهر پيام * نكرده ترك رفيقى هرآن‌كه او تنهاست

در نعت حضرت رسول خاتم الانبياء ( ص )

هيچ دانى كز آنچه موجود است * گردش چرخ را چه مقصود است راست پرسى پى وجود وى است * غير انسان هرآنچه موجود است بىگمان بر فرشته دارد فضل * آدمى كش به رتبه مسجود است تا نگويى كه هركه را اين نام * خود به هر عهد شخص معهود است نام سيمرغ و كيميا بسيار * ذاتشان زين ميانه مفقود است نام بگذار نغمه‌اش بنيوش * هركه داود او نه داودست كمترين پايه اينكه آدم را * شاهد از هرچه هست مشهود است پست‌تر نظره اينكه در نظرش * عبد آيينه‌دار معبود است ظل ممدود اوست هرچه جز اوست * كو خود از ذات ظل ممدود است اين‌چنين كس بجز محمد كيست * كه مقيم مقام محمود است ذات او لجه‌اى كه حدش نيست * گرچه با بحر ذات محدود است هرچه جز اوست جمله دادهء اوست * علت جان و فطرت جود است گيتى از بهر ذات او آرى * غزنه خود نامور ز محمود است اى هدايت درين مديحه ترا * بس‌كه مجد و شرف به مجدود است در ثناى محمد محمود * نظم دلكش به طرز مسعود است

در نصيحت و وعظ و حكمت و حقيقت

بر عقل خويش هركو مفتون است * نى عاقلست و به خرد مجنونست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1805 | رضا قليخان هدايت