تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1803

مساهمون:

ص١٨٠٣
مگر نقابى بر روى اين شگرفان بود * صبا به نرمى از رويشان كشيد نقاب سرشك ابر رخ ياسمن فروشويد * چنان كه شوخ سمن رخ زند به چهره گلاب ز سبز برگ درفشنده سرخ‌گل گويى * ميان كان زمرد به رسته لعل مذاب صبا چو برگ‌فشانى كند ز نسترون * مگر تو گويى برف آيد از هوا بشتاب چنان بود كه به شنگرف برزنى زنگار * به روى گل چو بغلتد ز باد برگ سداب چو دست عاشق بر گرد گردن معشوق * همىبپيچد بر شاخ نسترن لبلاب به روى يكديگر افتند شاخكان ز نسيم * چو مى كشان به هم تكيه كرده مست و خراب همىدمد به دمن زاب و ژاله لاله بلى * شگرف نيست كه شنگرف خيزد از سيماب كنون اگر نكنى كى كنى به باغ نشاط * كنون اگر نخورى كى خورى به عمر شراب ز دست تركى گل‌رخ به طرف گلزارى * مىاى بگير به رنگ گل و به بوى گلاب به چهر لاله به ابروكمان به مژگان تير * به مو بنفشه به بر نسترن به لب عناب بهار و فصل گل و گاه عيش و موسم عشق * زمان فتح و ورود خديو چرخ جناب ز بيم تيغش ز ارحام مادران نطفه * همىگريزد واپس به جانب اصلاب سپاه شاه ز مضمار جنگ واگشتند * به چنگها بر مزمار و چنگها مضراب

در مدحت حضرت على بن ابى طالب عليه السلام

در بحر جهان گم شدم شباب * در بحر بلى گم شود حباب بربود زمن رهزن مشيب * آوخ همه سرمايهء شباب در شكل مرا تير شد كمان * در طبع مرا نار شد تراب چون پر حواصل دورنگ گشت * مويى كه بدش گونهء غراب سيماب برآورد كان قير * كافور برون داد مشك ناب گر موى شود زر شگفت نيست * كاينك شده چون نقره مذاب بر كاه‌ربا در مرا كه شد * چون كاه‌ربايم در خوشاب باشد به گذشتن بلى دليل * چون زرد شود نور آفتاب اشكم نكند ساعتى درنگ * تا كرده سپيدى به سر شتاب