خوش آن حكمت كه ايمانى بدان حكمت كه يونانى * مروزى عرصهء يونان گروزى ساحت بطحا
ده و دو شمس برج جان ده و دو برج شمس حق * فروزان زان ده و برج يك مهر جهانآرا
بويژه مهدى غايب مر آن احرار را نايب * كه پيش بينش صايب نهان از ديده و پيدا
در نعت حضرت خاتم الانبياء ( ص )
در جام كن آن مى مروق را * آن آتش قيدسوز مطلق را
آن مى كه ز پرتوى كند احمر * اين گنبد گرد گرد ازرق را
آن مى كه به لمعهاى كند گلگون * اين توسن بدلگام ابلق را
اى ساقى مست دلستان بفكن * در حلقم كاكل محلق را
تا قمرى سرو قامتت ماند * زين طوق كبوتر مطوق را
برخيز كه رو نهيم در صحرا * نظاره كنيم قدرت حق را
كز فيض ربيع زيب هر ربعى * رونق شده سندس و ستبرق را
سنمار كجا كه پيش هر كاخى * ز انديشه برون كند خورنق را
بر باد دهند خلق پندارى * در هر سر نامهء مسحق را
گردون چون لجه و ابر چون زورق * در بحر نگر هزار زورق را
شنگرفى كرده كوه پوشش را * زنگارى كرده دشت قرطق را
بالا زن آستين خود چندان * كآن ساعد بنگريم و مرفق را
بر دفع جفاى گنبد ازرق * در مى ده غوطه خط ازرق را
دادى چو شكست صف شهوت را * بر بام سپهر كوب بيرق را
صورت بگذار از كف و ره ده * در دل معنى صورة الحق را
صدرى كه ز نسبت سر انگشتش * تا محشر فخر ماه منشق را
بر خاك حريم او دو صد حسرت * گردون مرفع مطبق را