تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1801

مساهمون:

ص١٨٠١
خوش آن حكمت كه ايمانى بدان حكمت كه يونانى * مروزى عرصهء يونان گروزى ساحت بطحا ده و دو شمس برج جان ده و دو برج شمس حق * فروزان زان ده و برج يك مهر جهان‌آرا بويژه مهدى غايب مر آن احرار را نايب * كه پيش بينش صايب نهان از ديده و پيدا

در نعت حضرت خاتم الانبياء ( ص )

در جام كن آن مى مروق را * آن آتش قيدسوز مطلق را آن مى كه ز پرتوى كند احمر * اين گنبد گرد گرد ازرق را آن مى كه به لمعه‌اى كند گلگون * اين توسن بدلگام ابلق را اى ساقى مست دل‌ستان بفكن * در حلقم كاكل محلق را تا قمرى سرو قامتت ماند * زين طوق كبوتر مطوق را برخيز كه رو نهيم در صحرا * نظاره كنيم قدرت حق را كز فيض ربيع زيب هر ربعى * رونق شده سندس و ستبرق را سنمار كجا كه پيش هر كاخى * ز انديشه برون كند خورنق را بر باد دهند خلق پندارى * در هر سر نامهء مسحق را گردون چون لجه و ابر چون زورق * در بحر نگر هزار زورق را شنگرفى كرده كوه پوشش را * زنگارى كرده دشت قرطق را بالا زن آستين خود چندان * كآن ساعد بنگريم و مرفق را بر دفع جفاى گنبد ازرق * در مى ده غوطه خط ازرق را دادى چو شكست صف شهوت را * بر بام سپهر كوب بيرق را صورت بگذار از كف و ره ده * در دل معنى صورة الحق را صدرى كه ز نسبت سر انگشتش * تا محشر فخر ماه منشق را بر خاك حريم او دو صد حسرت * گردون مرفع مطبق را