مشو خرم ممان غمگين گرت عزت ورت ذلت * مگو تلخ و مجو شيرين گرت حنظل ورت حلوا
نماند دير در دوران اگر راحت و گر زحمت * نپايد باز در كيهان اگر مسكين و گر دارا
به راه بندگى مىپو چه در دير و چه در مسجد * نشان پايشان مىجو چه از پير و چه از برنا
گر از پندار خود رستى چه در گلشن چه در گلخن * ور از صهباى او مستى چه بر خاك و چه بر ديبا
نباشد غير كوى او اگر بتخانه ور كعبه * نجويد غير روى او اگر فرزانه ور شيدا
به معنى راه او پويد اگر مؤمن و گر كافر * به باطن قرب او جويد اگر هندو اگر ترسا
چو كويش را شدى راغب چه قسطنطين چه كالنجر * چو رويش را شدى طالب چه جابلقا چه جابلسا
بجز او نيست كس جانان چه در ظاهر چه در باطن * بجز او نيست كس سلطان چه در پنهان چه در پيدا
يكى باشد بر صادق اگر زهر و اگر شكر * يكى باشد بر عاشق اگر خار و اگر خرما
همه درهاى يك معدن گر اين ناقصوران كامل * همه گلهاى يك گلشن گر اين نادانوران دانا
برو راه پيمبر گير گر دارى سر بينش * كه جز راه هدايت نيست راه ايزد يكتا
به فلسى فلسفى مستان به نانى حكمت يونان * كزين حكمت سنايى نى به سينه بو على سينا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1800
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٠٠